اعتراف مهاجرانی درباره نظام و رهبر انقلاب

مسعطاءالله مهاجرانی» در این جلسه که در یکی از دانشگاه‌های انگلیس برگزار شد، تمامی تحلیل‌های رسانه‌های ضدانقلاب مبنی بر شباهت وضعیت ایران و مصر را رد کرد و آن را نشانه توهم این افراد دانست

ئول اتاق فکر جریان ضدانقلاب داخلی در لندن که مدیریت چند سایت اینترنتی مخالف جمهوری اسلامی ایران را نیز برعهده دارد، در یک جلسه پرسش و پاسخ به دو واقعیت اعتراف کرده است.

به گزارش شبکه ایران، «عطاءالله مهاجرانی» در این جلسه که در یکی از دانشگاه‌های انگلیس برگزار شد، تمامی تحلیل‌های رسانه‌های ضدانقلاب مبنی بر شباهت وضعیت ایران و مصر را رد کرد و آن را نشانه توهم این افراد دانست.

مهاجرانی برای اثبات سخنان خود، به ارائه تفاوت‌های نظام جمهوری اسلامی ایران و رژیم دیکتاتوری مصر پرداخت که در حین آن به دو موضوع جالب هم اذعان کرد.

استقلال بی‌نظیر جمهوری اسلامی در کنار پاکدستی رهبر آن

وزیر ارشاد دولت اصلاحات با بیان اینکه «نمی‌شود شرایط ایران را مصری کرد»، وابستگی تام و تمام حسنی مبارک به غرب را یکی از تفاوت‌های بنیادین این کشور با ایران ارزیابی و تاکید کرد: جمهوری اسلامی ایران استقلال بی‌نظیری در عدم هرگونه وابستگی به غرب و شرق دارد.

رئیس حلقه لندن هم در جریان حوادث سال گذشته به همراه افرادی مانند محسن کدیور، عبدالکریم سروش و اکبر گنجی، خود را یاران وفادار میرحسین موسوی در ادامه حرکت آشوب‌های خیابانی نامیده بود، در دومین اعتراف خود به بررسی وضعیت فساد اقتصادی در خاندان مبارک در مصر پرداخت و آن را یک تفاوت آشکار میان ایران و مصر عنوان کرد.

مهاجرانی با مقایسه وضعیت مسئولان ارشد ایران با مصر، درباره وضعیت زندگی و فعالیت‌های اقتصادی رهبر معظم انقلاب اذعان کرده است که «من آیت‌الله خامنه‌ای را خوب می‌شناسم و می‌دانم که در تمام کارنامه‌ اقتصادی خود و اقوامش، نقطه سیاه که هیچ، حتی یک نقطه خاکستری هم نمی‌توان یافت.»

خاطرات ناگفته از زندگي رهبر انقلاب

معاون ارتباطات حوزوي دفتر مقام معظم رهبري در همايش علمي كاربردي تبليغ خاطرات ناگفته‌اي از زندگي رهبر معظم انقلاب را بيان كرد.
به گزارش خبرگزاري فارس از قم، حجت‌الاسلام والمسلمين احمد مروي روز گذشته در همايش علمي كاربردي تبليغ ويژه اعزام مبلغين دهه فجر و دهه آخر صفر كه در مركز همايش‌هاي دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم برگزار شد با بيان برخي از خاطرات ناگفته‌اي از زندگي رهبر معظم انقلاب گفت: چند سال پيش پوتين رئيس جمهور وقت روسيه براي نخستين بار در طول 30 سال انقلاب به ايران سفر كرد و كساني كه وي را مي‌شناسند مي‌دانند كه بسيار چارچوب‌مند و منضبط بر اصول ديپلماسي است اما با اين حال چند بار پرسيده بود كه ديدار با رهبر جمهوري اسلامي آيا انجام مي‌شود يا نه.
وي ادامه داد: در اين ديدار رهبري به نكاتي از تاريخ شوروي و قبل از آن اشاره مي‌كنند كه براي رئيس جمهور وقت روسيه جديد بوده است، پس از ديدار مسئولين دستگاه ديپلماسي مي‌گفتند رفتار وي تغيير كرده بود و شخصا و نه از طريق وزير خارجه خود به وزير خارجه وقت كشورمان گفته بود كه شما حتما سفري به روسيه داشته باشيد تا با هم گفتگو كنيم.
معاون ارتباطات حوزوي دفتر مقام معظم رهبري اضافه كرد: در برگشت به كشور روسيه خبرنگاري از وي درباره نظرش راجع به رهبري ايران مي‌پرسد و وي در پاسخ مي‌گويد "من مسيح را نديده‌ام اما تعاريف او را در انجيل شنيده و خوانده‌ام، من مسيح را در رهبري ايران ديدم ".
وي با نقل خاطره‌اي ديگر از رهبر معظم انقلاب گفت: ما قبل از انقلاب به منزل ايشان رفت و آمد داشتيم، منزل آقا پاتوق بسياري از طلاب و دانشجويان بود و ما هم زياد آنجا مي‌رفتيم، من مي‌توانم شهادت بدهم منزل ايشان هيچ تفاوتي با قبل از انقلاب نكرده است.
مروي گفت: خود آقا تعريف مي‌كردند كه خانواده ما يك وقت رفته بودند منزل برخي از مسئولين ديده بودند دور تا دور اتاق پشتي قاليچه‌اي گذاشته‌اند و بعد مي‌فرمودند واقعا چه لزومي دارد كه خانه پشتي قاليچه‌اي داشته باشد، آيا نمي‌شود با پشتي معمولي زندگي كرد.
وي در نقل خاطره‌اي ديگر از رهبر معظم انقلاب خاطرنشان كرد: 13 يا 14 سال قبل يكي از مسئولين كه مي‌خواست آپارتماني به قيمت 20 ميليون تومان در تهران بخرد و نامه‌اي به من داد كه به دست رهبري برسانم، نامه را كه به آقا دادم نگاهي كردند و گفتند واقعا نمي‌شود اين خانه را ارزان‌تر بخرد، اصلا چه لزومي دارد منزل 20 ميليون توماني بگيرد، بعد به من گفتند "مي‌ترسم در حكومت و جامعه ما طبقه جديدي از مرفهين ايجاد شود كه به بيت‌المال هم دست اندازي كنند ".
معاون ارتباطات حوزوي دفتر مقام معظم رهبري در ادامه گفت: خود آقا مي‌گفتند ما در كل خانه تنها يك فرش دستباف داريم كه جهيزيه همسرم بوده كه نگه داشته‌ايم و بقيه خانه موكت است.
وي اضافه كرد: قبل‌تر دفتر كار رهبري بالا بود و منزلشان طبقه پايين، ايشان تعريف مي‌كردند "گاهي من ظهر‌ها پايين مي‌رفتم تا يك يا دو ساعتي پيش خانواده باشم و كار را هم انجام دهم به خاطر كمردردي كه دارم گفتم يه مبل دو نفره خريدند و آن را بردند منزل شب كه رفتم خانه ديدم خانواده مبل را دم در گذاشته‌اند گفتم براي چي اين را گذاشتيد دم در، خانمم گفت كه آقا زندگي ما تا حالا طلبگي بوده اين هم به زندگي ما نمي‌خورد، توضيح دادم كه اين مبل براي كار است كه وقتي خانه هستم بتوانم هم كنار شما باشم هم بتوانم به كارها برسم كه با كلي اصرار خانواده پذيرفتند ولي گفتند فقط همين يكي را تحمل مي كنيم نه بيشتر ".
وي اضافه كرد: خانواده ما تعريف مي‌كردند در مهماني‌هايي كه گاهي خانواده آقا هم حضور دارند خانواده رهبري ساده‌ترين لباس‌ها را به تن دارند و ساده‌ترين لباس را همسر آقا مي‌پوشند، خود حضرت آقا هم همواره ساده‌ترين لباس‌ها را به تن مي‌كنند و سعي مي‌كنند لباس‌ها با كمترين قيمت تهيه شود.
مروي يادآور شد: آيت‌الله خامنه‌اي به برخي مسئولين تاكيد مي‌كردند كه هدايايي كه از خارجي‌ها مي‌گيريد و گران قيمت است مال بيت‌المال است نه مال خودتان؛ براي مثال به يكي از معاونين وزرا يك بنز گران قيمت هديه داده شده بود كه آقا گفته بود اينها در برابر هدايايي است كه از بيت المال مي‌بريد پس مال بيت‌المال است، هدايايي هم كه به خودشان داده مي‌شود را يا به آستان قدس مي‌دهند يا پخش مي‌كنند.
وي در ادامه با ذكر خاطره‌اي از مقام معظم رهبري گفت: يك بار يكي از سران عرب چهار يا پنج عباي گران قيمت به آقا داده بود و آقا عباها را به من داده و گفتند اين را ببر قم بفروش از پولش 14 و يا 15 عبا بخر بده به طلاب.
معاون ارتباطات حوزوي دفتر مقام معظم رهبري اضافه كرد: چند سال قبل شب عيد فطر دفتر بوديم براي استهلال و كار‌هاي آن، نماز را به امامت ايشان خوانديم بعد از نماز گفتند افطار را برويم منزل ما و ما تعارف كرديم كه نه اگرچه تمايل داشتيم كه برويم ايشان اصرار كردند كه نه بياييد منزل ما، ما هم رفتيم، سر سفره چاي بود و نان و پنير و ظرفي حلوا، ما با اين غذا‌ها خودمان را سير نكرديم كه براي غذاي اصلي جا داشته باشيم، به اشاره از خادم آقا كه پيرمردي است پرسيديم خبري است گفت نه همين غذاست.
وي گفت: وقتي آقا رفتند اين خادم گفت خانواده آقا رفته‌اند مشهد و براي خانه يك ظرف بزرگ حلوا درست كرده‌اند افطار همين را هر شب مي‌خوريم، درباره سحري پرسيديم گفت "هر شب من يك آبگوشتي براي سحر بار مي‌گذارم و سحر با آقا مي‌خوريم. "
مروي با اشاره به ديگر خصوصيات زندگي ساده مقام معظم رهبري تصريح كرد: مسئول حوزه هنري سازمان تبليغات يك بار تعريف مي‌كرد حدود 20 تا 30 جلد كتاب از مجموعه‌هايي كه جديد منتشر شده را براي آقا فرستاده است و ايشان بعد از چند ماه كتاب‌ها را در حالي كه براي همه آنها حاشيه نوشته بودند، پس فرستادند.
وي گفت: درس خارج از ايشان خيلي كار مي‌برد به انصاف از درس‌هاي بسيار خوب حوزه هم است، يك بار به آقا عرض كردم آقا دوستان راديو مايلند درس شما را پخش كنند و درس برخي از مراجع قم را هم پخش مي‌كنند، پرسيدند آيا درس همه پخش مي‌شود و اين امكان براي همه است، گفتم نه مگر راديو چه‌قدر ظرفيت دارد، بعد گفتند پس من هم نمي‌خواهم پخش شود.

آژانس امنیت ملی آمریکا (NSA) چگونه دنیا را شنود می کند؟

به گزارش مشرق، آژانس امنیت ملی آمریکا یکی از سازمان‌های دولتی آمریکا است که زیر نظر وزارت دفاع آمریکا اداره می‌شود. این سازمان در نوامبر سال 1952 و با دستور هری ترومن، رئیس‌جمهور وقت، تشکیل شد و وظیفه رسمی آن نظارت بر فعالیت‌های مخابراتی، ارتباطاتی و ماهواره‌ای و کشف رمز در آمریکا است.

همچنین این سازمان وظیفه حفاظت از مکالمات دولتی و سیستم‌های اطلاعاتی
آمریکا را در مقابل سازمان‌های مشابه بر عهده دارد. این سازمان یکی از محرمانه‌ترین و بزرگترین سازمان‌های جاسوسی به شمار می‌رود که البته فعالیت‌های آن شامل جاسوسی انسانی نیست و محدود به حوزه ارتباطات می‌شود. کیث بی الکساندر (Keith B. Alexander)، ریاست کنونی آژانس امنیت ملی آمریکا به صورت همزمان ریاست "فرماندهی سایبری آمریکا" (United States Cyber Command) و ریاست "سرویس امنیت مرکزی" (Central Security Service) این کشور را نیز در اختیار دارد.

ژنرال کیث بی الکساندر، رئیس آژانس امنیت ملی و فرماندهی سایبری آمریکا


مقر اصلی آژانس امنیت ملی در پادگان جرج. جی مید (Fort George G. Meade)، مریلند، معروف به فورت مید در 24 کیلومتری جنوب غربی بالتیمور قرار دارد. در این مکان حدود بیست هزار ریاضی‌دان، متخصص کامپیوتر، تحلیلگر و زبان‌شناس به صورت کاملا محرمانه فعالیت می‌کنند. علاوه بر مریلند این سازمان، تأسیسات دیگری نیز در تگزاس و جرجیا دارد. به علت رعایت شدید اصول پنهان‌کاری در رابطه با این سازمان اطلاعات چندانی از تأسیسات دیگر آن در دسترس نیست.

تصاویر مقر اصلی آژانس امنیت ملی در مریلند

جیمز بامفورد (James Bamford) نویسنده‌ای که به مدت 25 سال در مورد آژانس امنیت ملی تحقیق کرده می‌گوید: " در نظر آنهایی که از همه چیز مطلع هستند حروف اختصاری NSA به معنای No Such Agency (چنین سازمانی وجود ندارد!) است و آنهایی که در داخل سازمان هستند حروف اختصاری NSA را به صورت Never Say Anything (هیچگاه چیزی نگو!) تفسیر می‌کنند." گفتنی است NSA مخفف عبارت National Security Agency (آژانس امنیت ملی آمریکا) است.

در این گزارش به برخی برنامه‌های مخفی و رسوایی‌های مرتبط با این سازمان جاسوسی آمریکایی پرداخته می‌‌شود، سازمانی که بنا بر گزارشات هم‌‌اکنون بیش از 95 درصد از حجم ترافیک اینترنتی را کنترل می‌کند.

برنامه جاسوسی جهانی "اشلون"

اشلون واژه‌ای است که معمولا برای اشاره به یک سیستم جاسوسی جهانی (تأسیس در سال 1947) که سازمان‌های اطلاعاتی پنج کشور آمریکا، انگلستان، کانادا، استرالیا و نیوزیلند در آن نقش دارند و هم‌‌اکنون توسط آژانس امنیت ملی آمریکا هدایت می‌شود، به کار می‌رود. اشلون مقادیر عظیم تماس‌های تلفنی، پیام‌های ایمیل، دانلودهای اینترنتی، ارتباطات ماهواره‌ای و غیره را جمع‌آوری کرده، سپس اطلاعات مورد نظر را از طریق برنامه‌های اطلاعاتی تصفیه می‌کند.

بنا بر گزارش‌ها اشلون، در حدود 90 درصد از ترافیک اینترنتی را وارسی می‌کند. آمریکا تلاش بسیاری کرده است تا این برنامه را از نظرها مخفی نگه دارد، حتی با توجه به اینکه دولت‌های استرالیا و نیوزیلند وجود این برنامه را تأیید نمودند. اشلون یک عملیات بسیار محرمانه است که دادگاه‌ها و مجالس ملی هیچ گونه نظارتی بر آن ندارند و در نتیجه کسی نمی‌داند که این برنامه‌ها چگونه مورد استفاده قرار می‌گیرند و یا اینکه استفاده از آنها مطابق با موازین قانونی است یا نه.

یکی از تأسیسات مرتبط با پروژه اشلون (تپه منویت‌هیل (Menwith Hill) – نزدیک نورث‌یورک‌شایر (North Yorkshire) انگلستان)


اشلون در فعالیت‌های تجاری نیز به جاسوسی می‌پردازد. برای مثال در سال 1990، آژانس امنیت ملی آمریکا از انعقاد یک قرارداد 200 میلیون دلاری بین اندونزی و یک تولید کننده ماهواره ژاپنی مطلع شد. جرج بوش پدر در این معامله مداخله کرده و طرف اندونزی را قانع ساخت که این معامله را بین ژاپنی‌ها و شرکت
AT&T (شرکتی که بعدها وارد برنامه استراق سمع از شهروندان آمریکایی شد) تقسیم کند.

بنا بر گزارشات، دولت آمریکا از برنامه اشلون برای جاسوسی صنعتی نیز بهره می‌گیرد که شامل
تکنولوژی توربین بادی بدون دنده که توسط شرکت آلمانی "انرکون" (Enercon) طراحی شده بود و نیز تکنولوژی گفتار که توسط شرکت بلژیکی "هاسپی‌اند‌لرناوت" (Lernout&Hauspie) طراحی شده بود، می‌شود. این جاسوسی‌های اقتصادی حتی به داخل آمریکا نیز سرایت کرده است. بر این اساس، برخی شرکت‌های آمریکایی مجبور می‌شوند تا از معاملات به نفع شرکت‌هایی که به طور مداوم پول به سوی دو حزب حاکم در آمریکا سرازیر می‌کنند، کنار بکشند.



آژانس امنیت ملی و حملات یازده سپتامبر

نقش آژانس امنیت ملی آمریکا در حملات یازده سپتامبر چیست؟ این سؤالی است که هیچگاه به صورت مشروح مورد بررسی قرار نگرفت. اگرچه در گزارش کمیسیون 11 سپتامبر عملکرد سازمان‌هایی چون سیا و یا پلیس فدرال آمریکا مورد بررسی قرار گرفت اما سازمان امنیت آمریکا از این امر مستثنی شد.
با این وجود، شاید این سازمان بیش از دو دستگاه امنیتی و اطلاعاتی فوق در این قضایا دست داشت زیرا حداقل از سال 1999 در حال استراق سمع مکالمات بن لادن با مأمورینش بود. این در حالی است که آژانس هیچ گزارشی در مورد این مکالمات به دیگر سازمان‌های اطلاعاتی ارائه نکرده و حتی نام افراد بن لادن را نیز فاش نساخت. این در حالی است که ریاست این سازمان بعدها غیرقانونی بودن شنود مکالمات در داخل آمریکا را مانعی برای مبارزه با تروریست‌ها و جمع‌آوری اطلاعات معرفی نموده و درخواست داد تا سازمان اختیارات لازم برای استراق سمع خود شهروندان آمریکا را نیز داشته باشد.


استراق سمع بدون کسب مجوز توسط آژانس امنیت ملی

پس از حملات 11 سپتامبر و در اکتبر 2001، جرج بوش، رئیس‌جمهور سابق آمریکا، با استناد به اختیاراتی که ادعا می‌کرد طبق قانون "میهن‌پرستی" (Patriot Act) به وی تفویض شده بود، طی یک دستور محرمانه به آژانس امنیت ملی دستور داد تا بدون تصویب قوانین مربوطه و یا کسب اجازه از دادگاه به فعالیت‌های جاسوسی در داخل آمریکا بپردازد که شامل جاسوسی الکترونیکی ارتباطات تلفنی و اینترنتی می‌شود.

این در حالی است که بر طبق قانون "تجسس اطلاعات خارجی" (
Foreign Intelligence Surveillance Court) استراق سمع شهروندان آمریکایی توسط آژانس امنیت ملی مستلزم کسب مجوز از سه قاضی است. روزنامه نیویورک تایمز در 16 دسامبر 2006 با انتشار گزارشی پرده از این برنامه جاسوسی برداشت. پلیس فدرال آمریکا بلافاصله عملیاتی گسترده برای یافتن کسانی که اطلاعات را فاش کرده بودند، آغاز کرد. بعدها در دسامبر 2008، توماس تام (Thomas Tamm)، کارمند سابق وزارت دادگستری آمریکا، به عنوان یکی از کسانی که اطلاعات مربوطه را به نیویورک‌تایمز تحویل داده، معرفی گشت.

توماس تام، کارمند سابق وزارت دادگستری آمریکا


علی‌رغم غیرقانونی بودن این اقدامات، رئیس‌جمهور آمریکا بارها دستور خود برای جاسوسی از مردم آمریکا را تمدید نمود. پس از این افشاگری‌های اولیه، تکنسینی به نام مارک کلین (Mark Klein) با ارائه مدارکی ثابت نمود که آژانس امنیت ملی با همکاری یکی از بزرگترین شرکت‌های ارائه دهنده خدمات تلفنی و اینترنتی در حال پیاده‌سازی بزرگترین پروژه استراق سمع تاریخ بشر است.


مصاحبه با توماس تام در شبکه اکنون دموکراسی


سندی که در آن آژانس امنیت ملی اذعان نموده

هیچ یک از فعالیت‌های این سازمان طی ده سال گذشته مورد اعتراض دادگاه تجسس اطلاعات خارجی قرار نگرفته است.


استراق سمع مکالمات تلفنی و اینترنتی ده‌ها میلیون آمریکایی

مارک کلاین (Mark Klein) که به مدت 11 سال برای شرکت AT&T کار کرده بود مدارکی ارائه نمود که نشان می‌داد این شرکت در تأسیسات خود در سانفرانسیسکو، توزیع‌گرهایی نصب کرده که یک نسخه از تمام ایمیل‌ها، وب‌گردی‌ها، مکالمات تلفنی و ترافیک اینترنتی مشتریان خود را ضبط کرده و در اختیار آژانس امنیت ملی قرار داده است.
این نسخه‌برداری‌ها شامل فعالیت‌های اینترنتی داخلی و خارجی تمام مشتریان AT&T بود. به گزارش کلاین، مکالمات و ارتباطات مشتریان آمریکایی در یک اتاق توزیع به نام "641A" در یکی از تأسیسات شرکت AT&T نسخه‌برداری شده و در اختیار آژانس قرار می‌گرفتند. بنا بر گزارش‌ها در حدود 15 تا 30 عدد از این اتاق‌ها در سراسر آمریکا قرار دارند.

مصاحبه مارک کلاین با شبکه ان‌بی‌سی


همانگونه که یکی از کارشناسان اعلام کرده: "این دیگر یک استراق سمع ساده نیست، بلکه استراق سمعی در سطح تمام کشور است." مارک کلاین در ابتدا داستان خود را به روزنامه لوس‌آنجلس تایمز ارائه کرد اما این روزنامه در پی فشارهای وارده از جانب آژانس امنیت ملی و بدین بهانه که مدارک ارائه شده توسط کلاین معتبر نیستند، از انتشار آن سرباز زد تا اینکه روزنامه نیویوک تایمز دست به انتشار افشاگری‌های کلاین زد.


این در حالی است که اطلاعات ارائه شده از این شبکه عظیم جاسوسی نتایج ناامیدکننده‌ای در پی داشت؛ بنا به گزارش روزنامه نیویورک تایمز در یکی از این موارد پلیس فدرال آمریکا، با توجه به اطلاعات کسب شده از این برنامه، مدت‌ها به تعقیب فردی پرداخت که بعدها معلوم شد یک معلم ساده است که هیچ ارتباطی با سازمان‌های تروریستی ندارد. شایان ذکر است که تنها در سال 2003، تعداد مشتریان شرکت AT&T بالغ بر 4/34 میلیون آمریکایی بوده است. این شرکت هم‌اکنون دومین شرکت بزرگ ارتباطاتی در آمریکا بوده و در سه ماهه دوم سال 2011 در حدود 106 میلیون مشتری داشت.




نرم‌افزارهای کدگذاری آژانس امنیت ملی در اسرائیل تولید می‌شوند

آژانس امنیت ملی (NSA)، که وظیفه حفاظت از شبکه‌های کامپیوتری دولتی و نظامی را بر عهده دارد از یک نرم‌افزار امنیتی استفاده می‌کند که توسط یک کدشکن اسرائیلی ارائه شده است. دفتر محل استقرار این فرد در مؤسسه وایزمن اسرائیل است. در 28 مارس سال 2006، یک شرکت امنیتی به نام "آر‌اس‌ای" (RSA) واقع در ایالت ماساچوست آمریکا با انتشار بیانیه‌ای مطبوعاتی اعلام کرد که آژانس امنیت ملی آمریکا از نرم‌افزار کدگذاری این شرکت در "پروژه ارتباطات طبقه‌بندی شده خود" استفاده خواهد کرد.

نام این شرکت برگرفته از حروف اول بنیانگذاران آن است که عبارتند از: رونالد ال. ریوست (Ronald L. Rivest)، آدی شامیر (Adi Shamir) و لئونارد ام. ادلمان (Leonard M. Adleman). شامیل، نظریه‌پرداز ارشد این شرکت، یک اسرائیلی و استاد مؤسسه وایزمن است که یک مؤسسه علمی وابسته به نهادهای نظامی اسرائیل می‌باشد.


آدی شامیر، پرفسور اسرائیلی که نرم‌افزارهای محرمانه آژانس امنیت ملی آمریکا را تهیه می‌کند.


در همین زمینه، هفته‌نامه "امریکن فری پرس" (AFP) طی گزارشی فاش ساخت که تعداد زیادی شرکت "نرم‌افزار امنیتی" توسط موساد در داخل آمریکا تأسیس شده و حمایت مالی می‌شوند. محصولات نرم‌افزاری "امنیتی" این شرکت‌های تحت هدایت اسرائیل در محصولات کامپیوتری که در دولت آمریکا مورد استفاده قرار می‌گیرند، ادغام می‌شوند.

شرکت‌های امنیتی کامپیوتری اسرائیلی معمولا یک دفتر مرکزی در آمریکا دارند، در حالیکه تحقیقات بر روی نرم‌افزارها و تهیه آنها در اسرائیل انجام می‌گیرد. شرکت‌های اسرائیلی معمولا دوره زندگی کوتاهی دارند و پس از مدتی توسط یک شرکت بزرگتر به قیمتی گزاف خریداری می‌شوند. این امر باعث می‌شود از یک طرف صاحبان اسرائیلی آن پول کلانی بدست آورند و از سوی دیگر مدیران اسرائیلی و نرم‌افزارهای تولید موساد در شرکت مادر ادغام می‌گردند. برای مثال شرکت "آر‌اس‌ای"(RSA) در سال 2005 یک شرکت اسرائیلی به نام "کیوتا" (Cyota) را به مبلغ 145 میلیون دلار خریداری نمود. شرکت کیوتا، در ژانویه اعلام نمود که یک اسرائیلی 34 ساله به نام آمیت یوران (Amit Yoran) به اعضای هیأت مدیره پیوسته است. یوران ملقب به "سزار سایبری" ملی به عنوان مدیر بخش امنیت سایبری ملی در وزارت امنیت میهنی آمریکا فعالیت نموده بود.


آمیت یوران ملقب به سزار سایبری


بیمارستان روانی برای فاش کننده اسرار

راسل تایس (Russel Tice) از مأمورین سابق آژانس امنیت ملی که سابقه بیست سال فعالیت اطلاعاتی در دستگاه‌های مختلف جاسوسی آمریکا را داشت، یکی از منابعی بود که نیویورک‌تایمز با استناد به افشاگری‌های آنها در دسامبر 2005 رسوایی جاسوسی غیرقانونی آژانس امنیت ملی آمریکا از شهروندان این کشور را فاش ساخت. چندین ماه پس از این واقعه آژانس امنیت ملی وی را دچار اختلالات روانی معرفی نموده و از کار برکنار ساخت. این در حالی است که وی نه ماه قبل و در یک دوره اجباری معاینات روانی که کارکنان آژانس امنیت ملی ملزم به شرکت در آن هستند، کاملا سالم تشخیص داده شد.

گفته می‌شود که روانپزشکان آژانس امنیت ملی با این سازمان همکاری می‌کنند تا کارکنان "مسأله‌دار" را شناسایی کرده و سپس آنها را بیمار روانی معرفی می‌کند تا از کار برکنار شوند. پزشکی که نه ماه قبل تایس را سالم تشخیص داده بود هم‌اکنون وی را دچار پارانویا (سوءظن شدید) می‌دانست.


راسل تایس، تحلیلگر سابق آژانس امنیت ملی آمریکا


پس از بیرون رفتن بوش از کاخ سفید، تایس در سال 2009 در یک برنامه تلویزیونی در شبکه "ان‌بی‌سی" (NBC) شرکت نمود و به سؤالات مجری در مورد جاسوسی آژانس امنیت ملی از آمریکایی‌ها پاسخ داد. وی گفت: "آژانس امنیت ملی آمریکا به ارتباطات تمام آمریکایی‌ها (فاکس، تماس‌های تلفنی و ارتباطات کامپیوتری) دسترسی دارد. مهم نیست که در کانزاس باشی یا در وسط کشور و یا اینکه اصلا تماس خارجی نداشته باشید. آنها تمام ارتباطات را زیر نظر دارند."

تایس در ادامه سخنان خود اعلام می‌کند که وی مأمور بخشی بوده که به صورت بیست و چهار ساعته مطبوعات و روزنامه‌نگاران را زیر نظر داشتند. وی دقیقا نمی‌داند که این اطلاعات به چه منظوری مورد استفاده قرار می‌گیرند اما مطمئن است که آنها به صورت دیجیتالی درآمده و در جایی ذخیره می‌گردند.


مصاحبه راسل تایس با شبکه ان‌بی‌سی

تایس تلاش زیادی نمود تا در مورد برنامه‌های آمریکا در کنگره شهادت دهد. در ژانویه 2010، رنه سیمور (Renee Seymour)، رئیس دفتر برنامه‌های دسترسی ویژه آژانس امنیت ملی طی نامه‌ای به وی اخطار داد که اعضای کمیته‌های اطلاعاتی سنا و مجلس نمایندگان از صلاحیت کافی برای دریافت اطلاعات محرمانه در مورد فعالیت‌های آژانس امنیت ملی برخوردار نیستند. در همین حین، راش لیمباف (Rush Limbaugh) و ویلیام جیمز اورایلی (William James OReilly) از نئوکان‌های معروف آمریکا برنامه‌هایی برای بدنام ساختن وی آغاز نمودند. تایس بعدها احضاریه‌ای از دادگاه فدرال به جرم افشای اطلاعات محرمانه دریافت نمود که به گفته خودش شیوه مرسوم دولت آمریکا برای ترساندن افشاء کنندگان فعالیت‌های غیرقانونی است. وی هیچگاه نتوانست در مجلس سنا شهادت بدهد و دلیل این امر نیز تاکنون مشخص نشده است.


گوگل؛ جاسوس آژانس امنیت ملی

پس از حملات سایبری به گوگل در سال 2010 که ادعا می‌شود از جانب هکرهای چینی انجام گرفت، این شرکت تصمیم گرفت با عقد قراردادی با آژانس امنیت ملی حفاظت سایبری در مقابل اینگونه حملات را به این سازمان جاسوسی واگذار نماید. این امر نگرانی‌های بسیاری در میان فعالین حمایت از حفظ حریم خصوصی در آمریکا برانگیخت به گونه‌ای که "مرکز اطلاعات حریم خصوصی الکترونیک" (Electronic Privacy Information Center) درخواست نمود، اطلاعات مرتبط با این قرارداد منتشر گردند.

با این حال، ریچارد لئون (Richard Leon)، قاضی دادگاه فدرال، اعلام نمود که هیچ کس حق ندارد بداند که آیا گوگل برای آژانس امنیت ملی جاسوسی می‌کند یا نه. وی گفت: "آژانس امنیت ملی آمریکا مجبور نیست که هیچ یک از فعالیت‌های سازمان یا هر نوع اطلاعات مرتبط با این فعالیت‌‌ها را منتشر نماید." حال مشخص نیست که شرکت گوگل – محبوب‌ترین وب‌سایت جهان – وارد چه نوع معامله‌ای با آژانس امنیت ملی آمریکا شده است.


برنامه راشا تودی در مورد قرارداد گوگل و آژانس امنیت ملی


آژانس امنیت ملی در فرهنگ عمومی

آژانس امنیت ملی آمریکا در دو دهه اخیر و با افزایش آگاهی عمومی در مورد آن، موضوع داستان‌های جاسوسی بسیاری بوده است. میزان عینیت این داستان‌ها متفاوت بوده است و در اغلب آنها این سازمان به صورت نهادی مجسم گردیده که از همه چیز و همه کس آگاهی دارد. از جمله فیلم‌هایی که در آنها به نوعی به موضوع آژانس امنیت ملی پرداخته می‌شود می‌توان به "ویل‌ هانتیگ خوب" (Good Will Hunting)، "دشمن دولت" (Enemy of the State) یا فیلم اخیر توطئه اشلون (Echelon Conspiracy) اشاره نمود که چهره‌ای شیطانی از این سازمان ترسیم کرده‌اند و البته به نوعی در توانایی‌های آن نیز (بالاخص در دو فیلم آخر) اغراق نموده‌اند.شبکه خبری "پی‌بی‌اس" آمریکا نیز مستندی با عنوان "کارخانه جاسوسی" پخش نموده است که در آن آژانس امنیت ملی آمریکا از زوایای گوناگون مورد بررسی قرار گرفته است.

دن براون (
Dan Brown) نویسنده آمریکایی داستان‌های هیجان‌انگیز که از جمله آثار وی می‌توان به "کد داوینچی" اشاره نمود در کتابی با عنوان "دژ دیجیتالی" (1988) داستان جاسوسی دولت و ذخیره الکترونیکی اطلاعات مرتبط با زندگی شخصی شهروندان و نیز نقض آزادی‌های مدنی و اخلاقی افراد توسط این تکنولوژی‌ها را به تصویر می‌کشد. این کتاب به زبان فارسی نیز ترجمه شده است.

دژ دیجیتالی نوشته دن‌ براون

حسن عباسی:سازمان NSA آمریکا بشدت از دست ما عصبانی است

مشروح سخنرانی دکتر حسن عباسی در دومین گردهمایی حزب الله سایبر "کلیک‏های پایداری"/

حسن عباسي:سازمان NSA آمریکا مالک شبکه اینترنت و از اینکه اطلاعات آن توسط ما منتشر شده است، بشدّت عصبانی است.

به گزارش روابط عمومی حزب الله سایبر به نقل از فارس، دکتر حسن عباسی رئیس مرکز بررسی‌های دکترینال امنیت بدون مرز به کاربران رایانه‌ای در کشورمان نسبت به نفوذ سازمان NSA در فعالیت‌های سایبریشان هشدار داد.
وی که در دومین گردهمایی حزب الله سایبر با عنوان "کلیک‌های پایداری" در تالار سیدالشهدای تهران سخن می‌گفت، در ابتدای سخنان خود به همایش قبلی وبلاگ‌نویسان که در همین سالن در 12 روز مانده به انتخابات 88 برگزار شد، اشاره کرد و گفت: در آن روزها یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری که معمم بود از اختلال به وجود آمده در شبکه فیس بوک ابراز نگرانی کرده و معترض شده بود، این سؤال مطرح بود که چرا وی باید نگران فیس بوک باشد.

عباسی در ادامه افزود: وقایع پس از انتخابات و روشن ‌شدن نقش تویتر و فیس بوک در شایعه پراکنی و پروپاگاندای دشمن را آشکار کرد، بعد از حوادث انتخابات سازمان‌های امنیتی کشور خواستند مسئله نفوذ در این حوزه را بررسی کنیم لذا در کمتر از 45 روز ساختار سازمان NSA را به عنوان قلب مغز سیستم سایبری جهان به عنوان صاحب و مالک اینترنت تهیه کردیم و در طی 2 سال گذشته حدود 100 سخنرانی دانشگاهی، نگرانی خود را از این موضوع تبیین کردیم.

رئیس مرکز بررسی‌های دکترینال تصریح کرد: آنچه که امروز موجب نگرانی بنده است، این است که ما با نوع گسترده‌ای از بی‌اعتنایی در حوزه فضای سایبری از سوی مسئولان مواجه هستیم در حالی ما باید فضای سایبر حضور داشته باشیم.

این استاد دانشگاه در ادامه به تشریح مناسبات امنیتی موجود در فضای سایبر پرداخت و با بیان اینکه از "سیستم هارتلند" در آسیا به عنوان قلب جهان یاد می‌شد، اظهار داشت: امروز NSA به عنوان مغز جهان شناخته می‌شود و NSA آژانس امنیت ملی ایالات متحده آمریکا است.

وی خاطرنشان کرد: آژانس امنیت ملی ایالات متحده آمریکا کنار "جاده بالتی‌مور، در شهر واشنگتن دیسی" در زیر زمین، تأسیسات عظیمی ایجاد کرده است که در مقابل حملات اتمی مقاوم است و آنجا به نوعی مغز جهان را به وجود آورده است. این مرکز 3 میلیارد پیام سایبری را در روز به دقت رصد می‌کند.

این کارشناس برجسته مسائل استراتژیک با بیان اینکه NSA شاخص‌ترین دستگاه امنیتی از جمع 16 دستگاه امنیتی موجود در آمریکا است، اضافه کرد: تأکید می‌کنم که مالک اینترنت در جهان همین سازمان NSA یعنی آژانس امنیت ملی آمریکاست.

عباسی با تشبیه فضای اینترنت به پادگان، توضیح داد که شبکه اینترنت کاملاً تحت کنترل و رصد سازمان امنیت ملی آمریکا است و اینکه عده‌ای در داخل کشور ما اعتراض می‌کنند که دولت به فضای اینترنت، امنیتی نگاه می‌کند اشتباه است زیرا واقعاً آمریکا از طریق این شبکه همه ما را کنترل می‌کند و همچون پادگان تحت فرماندهی اوست و رئیس این پادگان یک ژنرال در نیروی دریایی آمریکاست که به وزارت دفاع آمریکا مأمور می‌شود، بنابراین باید بدانیم رئیس این شبکه یک نظامی است.

وی با توضیح نحوه شکل‌گیری شبکه تار عنکبوتی و نفوذ سیستم اینترنت آمریکا در جهان با استفاده از مخابرات، موتورهای جستجوی یاهو، گوگل و... ادامه داد: جهان امروز دارای مغزی است که تمام اطلاعات در آن جا پردازش و کنترل می‌شود. ما در قالب 300 جلد کتاب، اطلاعات مربوط به همین موضوع را آماده کرده و به دستگاه‌های امنیتی و تصمیم‌ساز ارائه داده‌ایم.

وی در ادامه سخنان خود در خصوص فضای حاکم جهانی بر اینترنت اظهار داشت: چشم فرد کاربر دستگاه لپ‌تاب و یا رایانه توسط وب‌کم‌‌ها اسکن می‌شود و اثر انگشت وی نیز ضبط می‌شود، حتی صداهای کاربران نیز توسط windoss و نرم‌افزار‌های طراحی شده این سازمان ضبط می‌شود و با وصل شدن اولین بار شما به اینترنت کد 13 رقمی برای ID مورد نظر در سازمان NSA تعریف می‌شود و همه کارهایی که شما توسط این کامپیوتر انجام می‌دهید، ضبط و ثبت می‌شود.

وی در همین زمینه افزود: به صورت هفتگی، ماهانه و سالانه هر وب‌سایتی را که مراجعه کنید، نموداری رنگی ترسیم می‌شود که شما را کنترل می‌کند. البته همین امروز سازمانهای امنیتی داخل کشور نیز می‌توانند با حکم قضایی این کار را انجام دهند.

رئیس مرکز بررسی‌های دکترینال امنیت بدون مرز خطاب به فعالان سایبری ادامه داد: امروز که شما جوان و دانشجو هستید خیلی اطلاعات شما مهم نیست، اما وقتی که یک روزی مسئولیت مهم و حساسی را در جایی عهده‌دار شدید، تمام اطلاعات شما را دارند و آن را مطالعه می‌کنند.

عباسی خاطر نشان کرد: بسیاری از اطلاعات دستگیر شدگان و اغتشاشگران حوادث پس از انتخابات که توسط سازمان‌های جاسوسی با پوشش علمی و غیره به برخی کشورهای غربی رد شده بودند اعتراف کردند که همه اطلاعات آنها در دست شبکه غربی بود.

وی گفت: امروز دغدغه عمده ما این است که بخش عمده‌ای از جوانان ما که در فضای سایبر رفته‌اند، سوخته‌اند و همه مشخصات و عملیات آنها در دست این شبکه است. بنابراین به را حتی می‌توانند برای این فرد در هر کجای جهان برنامه‌ریزی کند.

این کارشناس مسایل استراتژیک همچنین اظهار داشت: NSA به شدت از اینکه بخشی از اطلاعات آن توسط ما منتشر شده است، عصبانی است.

عباسی با بیان اینکه من از رفتن به اینترنت نهی نمی‌کنم، افزود: ولی با این توضیحات باید بدانیم که تحت کنترل هستیم، لذا باید نگاه دشمن به خود را هوشمندانه بسنجیم. دشمن به شدت علیه جامعه مسلمان ما دارای موضع خصمانه است و علیه دین ما در جنگ است علاوه بر اسلام‌هراسی، اسلام‌ستیزی می‌کند و با اسلام دشمن هستند.

وی با بیان اینکه حضور ما در اینترنت عملیات در زمین دشمن است، گفت: اولین کشوری که استراتژی خود را جنگ نامتقارن قرارداد، جمهوری اسلامی ایران بود و دکترین نظامی خود را تعریف کرد.

رئیس مرکز بررسی‌های دکترینال امنیت بدون مرز پیشنهاد داد: دوستان حزب‌الله سایبر باید اقدامات خود در فضای سایبر را براساس اقدامات نامتقارن طراحی کنند، یعنی باید اطلاعات خود را در اینترنت مخدوش کنید، ID خود را خیلی مشخص نکنید لذا می‌توان در فضای سایبر بود ولی قواعد ساخته شده توسط دستگاه‌های امنیتی دشمن را مخدوش و به استراتژی‌ او حمله کرد.

عباسی هشدار داد: ایالات متحده آمریکا سال گذشته قانونی تصویب کرد که رسما اعلام می کند که به هیچ کشوری حمله اتمی نخواهد کرد و دو کشور ایران و کره شمالی را استثنا کرد. وی گفت: در این قانون آمده است اگر کشوری به خاک ایالت متحده حمله سایبریی کند، آمریکا مجاز است به آن کشور بدون اجازه و هماهنگی با سازمان ملل حمله اتمی کند.

وی با اشاره به سناریوی پشت پرده آمریکا متذکر شد: آمریکا این بار بعد از تمام شدن حادثه یازده سپتامبر و اتمام تاریخ مصرف ماجرای آن در استراتژی جدید خود، در فضای سایبر خودزنی خواهد کرد، و تصمیم دارد یک نوع حمله سایبری شبیه حادثه یازده سپتامبر را به فضای سایبر خود انجام دهد و و اقدام به تصویب و آماده کردن قوانین مربوطه کرده است.

رئیس مرکز بررسی‌های دکترینال امنیت بدون مرز افزود: رسانه های دشمن درباره همایش امروز گفتند هکرهای جمهوری اسلامی همایش گذاشتند. لذا پروپاگراندا و تبلیغات سیاست دشمنی از هر حرکت ما یک قطعه پازل درست می‌کند تا برنامه خود را عملیاتی کند.

عباسی ادامه داد: تاریخ غرب تاریخ بهانه‌جویی است، لذا باشگاه تاریخ به جنگ‌ها در غرب در همه جنگ‌ها یک بهانه ساخته شده و بعد جنگ را راه انداختند. بنابراین حزب‌الله سایبری طبق تدبیر امام(ره) جامعه پازل دشمن را کامل نخواهد کرد، بلکه با یک تاکتیک هوشمندانه توطئه‌های دشمن را خنثی می‌کنیم. اینکه دشمن اعلام می‌کند که در ایران بیش از 500 هزار سایبر کماندو و یا هکر وجود دارد ما را بزرگ نمی‌کند بلکه برای اجرای قدم به قدم پروژه خود زمینه‌ساز می‌کند.

وی در ادامه سخنان خود تاکید کرد: جریان حزب‌الله در فضای سایبر جریانی است که کار فرهنگی می‌کند، جریانی است که فرهنگ ایثار و شهادت را زنده نگه داشته است و در مقابل وب‌سایت‌های مستهجن آمریکایی صف‌آرایی کرده است. به جرات اعلام می‌کنیم که در فضای سایبر، جریان حزب‌الله با قواعد فرهنگی خود فعال است.

این کارشناس مسایل استراتژیک گفت: اقتصاد ایالات متحده امروز با بدهی 14 تریلیون دلاری که معادل یک سوم گردش‌های جهانی است در حال آب شدن و از هم پاشیدگی است و به همین دلیل سعی می‌کند با بهانه‌های مختلف جنگ‌های مختلف را در جهان راه‌اندازی کند، لذا ما باید مراقب کنش‌ها، رفتارها باشیم و با درایت و دقت در فضای سایبری عمل کنیم تا بتوان پیام جهان اسلام را به همگان برساند

فصل جادوگري هاليوود، روايت جنگ نرم در نبرد آخرالزمان

فيلم سينمايي ' فصل جادوگري' يكي از فيلم هايي است كه داستانش بر بستر جنگ‌هاي صليبي روايت مي‌شود و با مايه‌هايي از جادوگري و مقابله با شيطان، مقابله صليبيون با مسلمانان را در رديف جنگ با شياطين دانسته است.


فصل جادوگري هاليوود، روايت جنگ نرم در نبرد آخرالزمان

' سعيد مستغاثي' نويسنده و منتقد آثار سينمايي و تلويزيوني در تحليل فيلم ' فصل جادوگري' نوشت: جنگ‌هاي صليبي به عنوان ايدئولوژيك‌ترين نبردهاي تاريخ غرب، همواره جايگاه ويژه و محبوبي نزد سياسيون آن (مانند روساي جمهور، نمايندگان كنگره، فرماندهان ارتش و روساي احزاب و جمعيت هاي سياسي آمريكا و اروپا) و همچنين عناصر فرهنگي‌شان از جمله قصه‌پردازان و حماسه سرايان و به خصوص هاليوود و فيلمسازانش داشته است.

همواره سعي شده كه روايت‌هاي متعددي از مراحل، فراز و فرودها و قهرمان‌هاي اين جنگ‌ها در طي قرون متمادي (و در كنار داستان‌ها و اسطوره‌هاي كتاب مقدس) به صورت ادبيات و هنر عامه پسند درون جامعه غرب تزريق شود تا به نوعي فرهنگ صليبي را در ميان مردم اين جامعه زنده نگاه دارد.

اساس فرهنگ جنگ‌هاي صليبي بر مبناي نژاد پرستي و زرسالاري و سلطه طلبي به قصد تسخير جهان قرار دارد و در واقع گزيده‌اي از انديشه‌هاي صهيوني به حساب مي‌آيد كه به داخل مسيحيت تحريف شده، تزريق گرديده است.

اهميت جنگ‌هاي صليبي (به عنوان نقطه آغاز براي سركوب و قتل عام مسلمانان و نخستين زمزمه‌هاي حكومت جهاني صهيون) براي غرب صهيوني آنقدر حياتي و جدي بوده و هست كه وقتي پس از گذشت قرن‌ها، در جنگ جهاني اول ژنرال النبي ( فرمانده قشون انگليس) پس از شكست عثماني همراه با ارتش خود به فلسطين رسيد، در بالاي قبر صلاح الدين ايوبي شمشير برزمين كوبيد و گفت: حالا جنگ‌هاي صليبي به پايان رسيد!

داغ اين جنگ‌ها و شكست‌هاي سنگين صليبيون از مسلمانان آنچنان بر دل صهيونيست‌ها سنگيني مي‌كند كه جرج دبليو بوش ( از سران صليبيون امروز) ، پس از قضيه 11 سپتامبر و حمله نامي و اشغال افغانستان ضمن هشدار به مسلمانان هشدار داد كه جنگ صليبي ديگري آغاز شده است!!

به دلايلي كه ذكر شد تقريبا از همان روزهاي آغازين سينما، جنگ‌هاي صليبي و اسطوره‌هايش همواره دستمايه با اهميتي براي قصه‌پردازان و فيلمسازان هاليوود به شمار آمده‌است.

كاراكترهايي همچون شاه آرتور و جنگجويانش (و آن شمشير معروفش كه در سنگ فرو رفته و بايستي فردي برگزيده يا همان منجي آخرالزماني آن را از سنگ بيرون آورد)، شواليه‌هاي صليبي و نبردهايشان و بالاخره كاراكتر محبوبي به نام رابين هود ( همراه يكي از مشهورترين و در واقع خونخوارترين شاهان صليبي با عنوان جعلي ريچارد شيردل) كه از زمان سينماي صامت محور بسيار از فيلم‌هاي سينماي هاليوود بوده است.

(از رابين هودي كه آلن داون در سال 1922 ساخت تا رابين هود سال گذشته ريدلي اسكات كه پيش از اين هم با آثاري همچون گلادياتور و 'قلمرو بهشت' دين خود را به جنگ هاي صليبي ادا نموده بود).

فيلم 'فصل جادوگري' را نيز مي‌توان يكي از فيلم‌هايي دانست كه داستانش بر بستر جنگ‌هاي صليبي روايت مي‌شود و با مايه‌هايي از جادو و جادوگري و همچنين مقابله با شيطان و ابليس (بخصوص از همان نوعي كه در تفكرات صهيوني براي آنتي كرايست يا ضد مسيح آخرالزمان تصوير شده) با درونمايه‌هاي رايج امروز سينماي هاليوود در اسلام هراسي، مقابله صليبيون با مسلمانان را در رديف جنگ با شياطين تصوير كرده است!

شياطيني كه بر اساس الهيات تحريف شده مسيحيت، جسم و روح بشر را تسخير نموده و او را براي اهدافشان مورد بهره‌برداري قرار مي‌دهند.

در واقع در فيلم 'فصل جادوگري'، دو شواليه صليبي به جنگ سرنوشت‌سازي با شياطين (در زمان و مكاني موعود براي نابود ساختن آخرين بقاياي يك سلاح ضد شيطاني كه آخرين نسخه كتابي منسوب به حضرت سليمان نشان داده مي‌شود) كشانده مي‌شوند تا به نوعي انتقام خون مسلماناني را كه در جنگ‌هاي صليبي كشته‌اند را باز پس دهند!(يعني شياطين به انتقام خون مسلمانان برآمده اند!!).

در صحنه‌اي از فيلم كه شيطاني در جسم دختري متهم به جادوگري حلول كرده، وقتي با مراسم آييني ضد جادوگري مواجه مي‌شود به فرياد بر مي‌آيد و با كلمات و صداي يكي از فرماندهان صليبي، جنايات شواليه‌ها را به خاطرشان آورده و مي‌گويد:

'...شما قرن‌ها هركس را كه با شما مخالفت كرد يا به دار زديد يا سوزانديد و يا به صليب كشيديد...'

فيلم 'فصل جادوگري' با نماي يك كتاب قديمي شروع مي‌شود كه بعدا متوجه مي‌شويم كتابي منسوب به حضرت سليمان و براي مقابله با جادوگران و باطل كردن سحر آنهاست.

سپس به نيمه اول قرن سيزدهم و مراسم به دار كشيدن 3 زن متهم به جادوگري مي‌رويم و مراسم باطل كردن جادو را با استفاده از همان كتاب مذكور مشاهده مي‌كنيم كه توسط يك كشيش صورت مي‌گيرد اما گويي روح شيطاني در وجود يكي از قربانيان حلول كرده و همين باعث مي‌شود كه هم كتاب را بسوزاند و هم كشيش را به دار بكشد.

داغ اين جنگ‌ها و شكست‌هاي سنگين صليبيون از مسلمانان آنچنان بر دل صهيونيست‌ها سنگيني مي‌كند كه جرج دبليو بوش ( از سران صليبيون امروز) ، پس از قضيه 11 سپتامبر و حمله نامي و اشغال افغانستان ضمن هشدار به مسلمانان هشدار داد كه جنگ صليبي ديگري آغاز شده است!!

زمان يك قرن به جلو مي‌رود، به منطقه‌اي صحرايي در خاورميانه و صف آرايي ارتش صليبيون در برابر سپاه اسلام. بيمن (با بازي نيكلاس كيج) و فلسون (با بازي ران پرلمن) دو شواليه صليبي هستند كه در اين جنگ صليبي و جنگ‌هاي مشابه ديگر شركت داشته و بي‌رحمانه انسان‌هاي مقابل را از دم تيغ خود مي‌گذرانند، در حالي كه فرمانده آنها مدام فرياد مي‌كشد و آنان را سربازان خدا اعلام مي‌كند كه عليه منكران حق مي‌جنگند.

جنگ آنها در زمستان و تابستان و شب و روز نشان داده مي‌شود كه مي‌كشند و قتل عام مي‌كنند تا اينكه زماني به خود آمده و در مي يابند زنان و كودكان را قتل عام كرده‌اند؛ پس ميدان جنگ را ترك كرده و به موطن خود در اتريش باز مي‌گردند كه آنجا را سرزميني طاعون زده و تيره روز مي‌يابند.

بيمن و فلسون را به جرم فرار از جنگ دستگير كرده و نزد كاردينالي به نام 'آمبرويز' (با بازي كريستوفر لي) مي‌برند كه بر اثر طاعون در بستر مرگ است. او براي جبران گناه فرار از ميدان جنگ از دو شواليه مي‌خواهد كه همراه عده‌اي ديگر از وابستگان كليسا، دختري متهم به جادوگري را به صومعه‌اي در سوراك (جايي كه آخرين نسخه كتاب سليمان حفظ مي‌شود) ببرند تا با استفاده از آن ، سحر و جادوي ياد شده را از بين برده و بلاي طاعون كه به نظر كاردينال نتيجه سحر و جادو است، رفع شود.

دو شواليه به همراه جوان جنگجويي به نام 'كاي'، يك كشيش به نام بلزاك و دستيارش، يك جنگجوي كليسا به نام اكهارت و دو محافظ راهي سوراك شده و در راه با ماجراهاي عجيب و غريبي مواجه مي‌شوند؛ از جمله توهم اكهارت كه منجر به مرگش مي‌شود، گذر از دره‌اي عميق بوسيله پلي چوبي كه به طناب پوسيده‌اي بند است و نجات كاي در آخرين لحظات سقوط توسط قدرت باورنكردني دختر و بالاخره حمله گرگ‌ها كه به مرگ يكي ديگر از افراد گروه منتهي مي‌شود تا اينكه در آستانه قتل دختر توسط بيمن، آنها به سوراك مي‌رسند اما آنجا نيز طاعون زده است.

بيمن با اشاره يكي از بازماندگان در حال مرگ، كتاب سليمان را پيدا كرده و كشيش بلزاك را وادار مي‌كند تا با خواندن آن، خودشان به دفع سحر و جادو اقدام نمايند. اما با علائمي كه دختر از خود بروز مي‌دهد، متوجه مي‌شود قضيه فقط سحر و جادو نيست و شيطان وجود دختر را تسخير كرده است و بالاخره متوجه مي‌شوند كه عمدا به آنجا كشانده شده‌اند تا آخرين نسخه كتاب ياد شده را يافته و در معرض آتش شيطان قرار دهند.

فيلم 'فصل جادوگري 'چه به لحاظ ساختار روايتي و چه از نظر ساختار سينمايي از فرم دوگانه‌اي رنج مي‌برد. فيلم در وهله اول، اثري از اينگمار برگمان به نام 'مهر هفتم' را به خاطر مي‌آورد كه در آن فيلم هم شواليه‌اي صليبي خسته از جنگ به روستا و شهرش باز مي‌گردد و در آنجا با بلاي طاعون مواجه مي‌شود.

اين در حالي است كه دختري را هم به جرم جادوگري مجازات مي‌كنند. فضاي سياه و سرد فيلم ' فصل جادوگري' به طور قابل قبولي دوران تاريك قرون وسطي در اروپا را تداعي كرده و آن را در ابتدا بسيار به فيلم برگمان نزديك مي‌سازد اگرچه سازنده آن كارگرداني به نام دامينيك سنا است كه در ساخت فيلم‌هاي حادثه‌اي و اكشن با مايه‌هاي معمايي مانند 'اره ماهي' شهره باشد و اگرچه فيلمنامه نويسش، برگي اف شانت، اثر قابل اعتنايي در كارنامه سينمايي و تلويزيوني اش نداشته باشد.

اما ورود فيلم به يك فضاي حادثه‌اي پرتعليق با فرمول‌هاي رايج هاليوودي، ذهنيت فوق را زدوده و اثري در حد و حدود فيلم‌هاي معمولي اين سينما را در برابر چشمان مخاطب قرار مي‌دهد.

فرمول نخ نما شده نجات در آخرين لحظه در بسياري از صحنه‌هاي به خصوص حادثه‌اي فيلم، لحاظ شده؛ از جمله در صحنه حركت پرتعليق گاري حامل دختر و همچنين اسبان از روي پل چوبي بسيار لرزان كه در حال سقوط، آخرين چرخ آن گاري به زمين آن سوي دره مي رسد يا در سكانس درگيري آخرين با شيطان كه آخرين جملات كتاب سليمان در حالي قرائت مي‌شود كه همه افراد از جمله كشيش و فلسون مرده‌اند و كاي كتاب را مي‌خواند و بيمن با آخرين رمقش، شيطان را نگاه داشته تا جملات كتاب خوانده شده و نابودي شيطان را به همراه آورد.

اما در روايت هم در كنار داستان پرحادثه و سوسپانس فيلم، تفكر فلسفي صهيونيسم و انديشه‌هاي آخرالزماني را تمام و كمال شاهديم به گونه‌اي كه فيلم 'فصل جادوگري' را مي‌توان يكي از تازه‌ترين آثار ايدئولوژيك سينماي آمريكا برشمرد.

اين فيلم تقريبا بسياري از عناصر ايدئولوژي سينماي آمريكا را در خود دارد:از جنگ‌هاي صليبي عليه مسلمانان به عنوان نمايش دشمني ديرين و كهن صهيونيسم و اسلام و همچنين تقديس شواليه‌هاي صليبي به عنوان اسطوره‌هاي تاريخي غرب صليبي-صهيوني گرفته تا نسبت دادن سحر و جادو به مسلمانان (همچنانكه جادوگران فرعوني و مصر باستان معجزات حضرت موسي را سحر آشكار برمي شمردند) و دفاع شيطان از آنها (شيطاني كه همه نشانه‌هاي جانور گفته شده در مكاشفات يوحتا يعني همان آنتي كرايست يا ضد مسيح و دجال را داراست با همان سر و شكل معروف بافومت يعني كله بز و دو شاخ بر سر و دم دراز و ...) و اينكه كتابي منتسب به حضرت سليمان تنها سلاح عليه اين شيطان است! (كتابي كه با انتساب به حضرت سليمان، واجد آموزه‌هاي يهودي و جهت‌گيري حكومت جهاني مي‌شود يعني داراي انديشه‌هاي صهيوني است)

در يكي دو سال اخير، اين دومين فيلمي است كه پس از فيلم 'كتاب ايلاي' برمبناي تعاليم يهوديت و مسيحيت و برخلاف ماهيت اين دو دين و آيين الهي، جهت نجات جهان به كتاب متوسل شده است.

رويكردي كه اساسا به اسلام تعلق دارد، معجزه پيامبر اكرم (ص) به شمار مي‌آيد و از سوي خداوند متعال باعث نجات بشريت اعلام شده است.

از همين رو فيلم 'فصل جادوگري ' يك اثر آخرالزماني بدعت‌گذار محسوب مي‌شود كه به جاي جنگ آتشين و كوبيدن بر طبل نبرد فيزيكي (آنچنانكه در فيلم‌هايي مانند 'مگيدو' يا 'امگا كد' شاهد بوده‌ايم) به نبرد انديشه و فكر از طريق كتاب متوسل مي‌شود كه مي‌توان با تعبير امروز و با تكيه بر فرهنگ سياسي كنوني آن را همان 'جنگ نرم ' دانست.

در واقع سازندگان فيلم 'فصل جادوگري'، شواليه‌هاي صليبي و اسطوره‌اي غرب را از ميدان جنگ رو در رو و كشتار و قتل عام به عرصه نبرد فكري در مقابله با شيطان (كه از نظرگاه فيلم همان موازي جنگ با مسلمانان ترسيم شده!!) مي‌كشانند تا به مخاطب القاء نمايند كه جنگ اصلي غرب صهيوني با دشمنانش در كارزار فكر و انديشه اتفاق مي‌افتد و نه ميدان قتل و غارت فيزيكي.

همچنانكه 16 سال پيش يكي از سركردگان بنياد صهيونيستي اعانه ملي براي دمكراسي اعتراف كرد كه: امروز به بزنگاه برخورد انديشه‌ها رسيده‌ايم و در اين برخورد نبايستي ميدان را به دشمنانمان واگذاريم.

در فيلم 'فصل جادوگري' هم جنگ‌هاي صليبي و دلاوري شواليه‌هاي آن در مقابل آنچه نبرد با شيطان و دشمنان خدا اعلام مي‌شود، گره اصلي فيلم قرار نمي‌گيرد. بلكه همچون 'جن گير' ، شيطان و افكارش در فكر و درون دختري معصوم از هموطنان شواليه‌هاي صليبي نفوذ كرده تا آنها را به صومعه سوراك (مكان حفاظت از آخرين نسخه كتاب سليمان) بكشاند و تنها نسخه باقيمانده از كتابي كه مي‌تواند مانع از حاكميت جهاني شيطان شود را نابود سازد.

يعني اگرچه به مانند تمامي آثار سينماي آخرالزماني، خطر حكومت شر يا شيطان يا دجال و ضد مسيح بر دنيا عمده مي‌شود اما راه رويارويي با آن در يك جدال فكري تصوير مي‌شود.

و در اينجا 'كاي' (همان جوان جنگجو كه اينك نيز به مقام شواليه گري يعني همان اسطوره باستاني ارتقا يافته) در نقش منجي موعود ظهور مي‌كند، اوست كه كتاب سليمان را تا آخر مي‌خواند و باعث نابودي شيطان مي‌شود و وجود دختر را از شر شيطان رها ساخته و در صحنه پاياني فيلم ، كتاب سليمان را همراه خود مي‌برد يعني كه مسيح موعود اين بار با كتاب همراه گشته تا بشر را براساس خواندن آن از شر شياطين نجات داده و حكومت جهاني‌اش را برپا سازد (در واقع با رويكرد جنگ نرم به سبك و سياقي كه اكنون مشي اصلي نظام سلطه را تشكيل مي‌دهد).

تاكيد دوربين دامينيك سنا در سكانس پاياني بر كتاب سليمان حكايت همين ديدگاه به نظر مي‌رسد.

همان گونه كه در فيلم 'كتاب ايلاي' مرد حامل كتاب (با بازي دنزل واشينگتن) چنين ماموريتي داشت و با فداكاري و مرگ او، دختري به نام سولارا، جانشين او شد. اما در فيلم 'فصل جادوگري' با انتخاب يك شواليه صليبي به عنوان منجي و مسيح موعود، وجه ايدئولوژيك فيلم تكميل مي‌شود.

لقبي كه امروزه اغلب سردمداران غرب صليبي -صهيوني (مانند جرج بوش يا توني بلر) خود را مفتخر به آن دانسته و خويش را اخلاف همان صليبيون قرون وسطي به شمار مي‌آورند و از همين رو لشكركشي‌هاي خود به ديگر سرزمين‌ها و به خاك و خون كشاندن مردم ساير كشورها را ادامه همان جنگ‌هاي صليبي به حساب مي‌آورند و چه مقايسه مناسبي كه قتل عام‌ها و نسل‌كشي‌هاي امروز غرب صليبي - صهيوني در سرزمين‌هاي اسلامي، بسيار وحشيانه تر و ددمنشانه تر از آنچه اسلافشان مرتكب شدند، است.

اين در حالي است كه جنگ‌هاي صليبي از فاجعه بارترين وقايع تاريخ بشري محسوب شده و بنا بر اسناد و شواهد مستند موجود، به تحريك كانون‌هاي اشراف يهود اروپا و با سرمايه آنها، سپاهيان مسيحي توسط كليساي واتيكان، سازماندهي شدند تا براي فتح سرزمين‌هاي مسلمانان و قلع و قمع آنها راهي خاورميانه شوند.

هدف اصلي و اوليه، تصرف اورشليم يا بيت‌المقدس بود كه همواره نقطه‌‌اي كليدي براي آرمان‌هاي صهيوني محسوب شده و قرار بوده و هست كه حكومت جهاني صهيون به مركزيت اورشليم برپا شود.

از همين رو برخي كارشناسان و نظريه‌پردازان تاريخ، جنگ‌هاي صليبي را نخستين ميدان مشترك انديشه‌هاي صهيوني و مسيحيت تحريف شده كليسا عليه مسلمانان مي‌دانند.

براي نمونه جيمز اول از فرماندهان صليبيوني بود كه كشتارهاي دهشتناكي در سرزمين‌هاي اسلامي به راه انداخت؛ او به عنوان يك شواليه صليبي و خادم كليساي مسيحي به اين اعمال دست زد اما مدارك و شواهد مستند امروزه نشانگر آن است كه جيمز اول اساسا مورد حمايت شديد اسحاق كور و شاگردش موسي بن نهمان معروف به نهمانيدس (از بنيانگذاران فرقه صهيونيستي كابالا معروف به تصوف يهود) قرار داشت و با پول‌هاي كانون‌هاي صهيوني، سپاه خود را تشكيل داد و به سوي سرزمين‌هاي اسلامي شتافت.

لازم به يادآوري است كه در همان قرون 13 و 14 ميلادي بود كه توسط همين فرقه كابالا، جنبش مسيحاگرايي يا همان آخرالزمان‌گرايي (براساس آموزه‌هاي عبراني و عهد عتيق) براي بازگشت حضرت مسيح و لشكركشي به سراسر جهان براي تسخير آن ، پديد آمد و به سرعت در ميان گروهي از مسيحيان رواج يافت.

همين آخرالزمان گرايي صهيوني بود كه پس از رنسانس و اوج‌گيري پروتستانتيزم فرقه‌هايي مانند كالوينيسم و پيوريتنيسم و اخلاف امروزي شان يعني اوانجليست‌ها (كه اينك بر اركان مختلف نظام سلطه جهاني حاكم هستند) را با مختصات تهاجمي بوجود آورد. از همين روست كه غرب ايدئولوژيك امروز را غرب صليبي- صهيوني مي‌نامند.

بنا به آنچه در تاريخ آمده است، پاپ اوربان دوم در سال 1095 ميلادي (كه امروزه كمتر مورخي در نزديكي‌اش به كانون‌هاي پنهان اشراف و اشرار يهود شك و ترديد دارد) در مجلس كلرمونت فرانسه، مسيحيان را براي به چنگ آوردن سرزمين‌هاي مقدس از دست مسلمانان به جنگ فراخواند و در پي آن لشكر بزرگي از صليبيون با هزينه و سرمايه همان اشرار و اشراف تشكيل شد كه سربازان نظامي و دهها هزار نفر از مردم عادي بدنه آن را تشكيل مي‌دادند.

بنا به گفته 'دانالد كوئلر' از دانشگاه ايلينويز ،'... شواليه‌هاي فرانسوي به دنبال زمين‌هاي بيشتر بودند. تجار ايتاليايي اميدوار بودند تجارت خود را در بنادر خاورميانه توسعه دهند و شمار وسيع مردم بينوا نيز تنها براي فرار از سختي زندگي روزمره خويش به هيات اعزامي پيوستند...'

اين جمعيت حريص در راه خود به شرق، بسياري از مسلمانان را به اميد يافتن طلا و جواهرات، قتل عام كرد. در كتب تاريخي آمده است صليبيون حتي شكم قربانيان را براي يافتن طلا و سنگ‌هاي قيمتي كه گمان مي‌كردند آنها را قبل از مرگ بلعيده‌اند، پاره مي‌كردند.

گروه مختلط و چند چهره صليبيون پس از سفري طولاني و سخت و غارت و قتل عام وسيع مسلمانان در سال 1099 ميلادي به اورشليم رسيدند و پس از فتح آن جناياتي مرتكب شدندكه بسياري از مورخين نوشته‌اند جهان به ندرت شاهد بي‌رحمي و وحشي‌گري مانند آنچه صليبيون انجام دادند، بوده است؛ آنها همه مسلمانان شهر را به دم شمشير سپردند.

در اين باره 'گست فرانكوروم' در كتاب ' مهاجرين ديگر به سوي اورشليم' نوشت:

'...آنها (صليبيون) همه اعراب و ترك‌هايي را كه مي‌يافتند، چه مرد و چه زن، مي‌كشتند...'

ارتش صليبيون، طي دو روز چهل هزار مسلمان را با وحشي‌ترين شيوه ممكن به قتل رساندند. يكي از صليبيون به نام ريموند در كتاب 'اولين جنگ صليبي: اعتبار چشم‌ها ' نوشته 'آگوست سي كري' در توصيف آن فجايع مي‌گويد: 'مناظر شگفت‌آور بودند. بعضي از مردان ما سر دشمنان خود را قطع مي‌كردند، برخي آنها را در حالي كه روي برج بودند، هدف تير قرار مي‌دادند تا سقوط كنند، بعضي آنها را بيشتر شكنجه مي‌كردند و در آتش مي‌انداختند. در كوچه‌هاي شهر، پشته‌هاي سر و دست و پا ديده مي‌شد. براي حركت بايد با احتياط از ميان اجساد انسان‌ها و اسب‌ها عبور مي‌كرديم. اما اين‌ها در مقايسه با آنچه در معبد سليمان صورت گرفت، بي اهميت است. در معبد و رواق سليمان، مردان ما در حالي كه خون به زانوها و افسار اسب هايشان مي‌رسيد، عبور مي‌كردند...'

در همين جنگ‌هاي صليبي و همان معبد سليمان است كه گروهي از شواليه‌هاي صليبي به نام 'شواليه‌هاي معبد سليمان'، تحت آموزه‌هاي شرك آميز جادوگران مصر باستان قرار گرفتند و از همين جا بود كه فرقه‌هاي مخوف صهيوني همچون كابالا و فراماسونري بوجود آمدند و از همين جا بود كه آرمان‌هاي به اصطلاح مسيحايي براي حكومت جهاني صهيوني، تئوريزه شد.

گروهي از مورخان و همچنين كتب معتبر تاريخي (از جمله كريستوفر نايت و رابرت لوماس در كتاب 'كليد حيرام')، فراماسونري را برآيند هم آرمان بودن و ارتباط اشرافيت يهود با بخشي از مسيحيت (موسوم به صليبيون) دانسته كه بيشتر روحيات و منش جنگ‌طلبي و كشورگشايي داشتند و پيدايش اين سازمان مخوف و مرموز را به زمان جنگ‌هاي صليبي و ماجراي شواليه‌هاي معبد مرتبط مي‌دانند؛ كانوني كه نخستين بارقه‌هاي تفكر صهيونيستي را اگرچه در خفا و نهان، در آغاز هزاره دوم ميلادي پديدار ساخت.

در واقع مي‌توان رخداد جنگ‌هاي صليبي را نتيجه همراهي يهوديان صهيونيست با بخشي از مسيحيت دانست كه سه تا چهار قرن بعد تحت عنوان پروتستانتيزم، آيين حضرت عيسي مسيح (ع) را با انديشه‌هاي صهيوني، درآميختند و فراهم آوردن زمينه‌هاي بازگشت حضرت مسيح (ع) را به شرط كوچاندن قوم يهود به سرزمين فلسطين و تشكيل دولت اسراييل ، از تكاليف واجب آن قرار دادند.

از همين جاست كه پديده‌اي به نام صهيونيسم مسيحي قرن‌ها پيش از صهيونيسم يهودي رسميت مي‌يابد و براي دستيابي به آرمان‌هاي خويش، برپايي كشور اسراييل در فلسطين، بازگشت قوم يهود به اين سرزمين مقدس و جنگ آخرالزمان تحت عنوان آرماگدون را تدارك مي‌بيند.

در تاريخ آمده است، اين گروه (شواليه‌هاي صليبي) از همان زمان در صدد تشكيل امپراتوري بود كه كانون‌هاي صليبي اروپا از اوايل سده يازدهم ميلادي به دنبالش بودند و از همين روي جنگ‌هاي صليبي را به پا كردند.

در آن زمان آرمان‌هاي مسيحاگرايي، ايدئولوژي اين سلطه طلبي جهاني را تشكيل مي‌داد. كانون‌هاي اشراف و سرمايه‌سالاران اروپا در آن زمان مدعي بودند، به دنبال استقرار حاكميت مسيح بر جهان هستند كه پايتخت آن بايد بيت المقدس (اورشليم) باشد.

همين ايدئولوژي، يك مكتب مفصل از مسيحاگرايي، بويژه از قرن هفدهم، ايجاد كرد كه هسته اصلي اين ايدئولوژي، صرف نظر از پوشش ديني آن، انديشه استقرار امپراتوري جهاني غرب صهيوني بود.

همان انديشه و ايدئولوژي، امروز توسط صليبيون جديد مانند جرج بوش و آنگلا مركل و توني بلر و ساركوزي و ... بيش از 1500 كانال ماهواره‌اي راديو و تلويزيوني كه 24 ساعته بر طبل جنگ آخرالزمان مي‌كوبند در همان مسير صليبيون قرون وسطي پيش مي‌رود.

چنانچه گاهي نيز همان تحركات قرون وسطايي نمود پيدا مي‌كند كه نمونه‌اش را در همين ماه گذشته توسط يك جوان اوانجليست نروژي شاهد بوديم كه با همان تفكرات صليبي و باور به شواليه‌هاي معبد، بيش از 100 نفر نوجوان و جوان را قتل عام كرد فقط به اين گناه كه پدرانشان بر عليه گسترش اسلام در اروپا موضع نگرفته و از طرف ديگر با تاكيد برحق مسلم فلسطينيان، تحركات اسراييل را در سرزمين‌هاي اشغالي محكوم نموده‌اند!

فقط تعجب اينجاست كه چرا كارشناسان و ناظران سياسي ما از اينكه ايدئولوژي و خاستگاه تفكرات اندرياس برويك (همان جوان نروژي) را بازكرده و تحليل كنند، پرهيز داشته و وي را به سبك و سياق رسانه‌هاي غربي يك مسيحي افراطي مي نامند؟! چرا از اينكه حقيقت باورها وي را بگويند و هويت مسيحي -صهيوني او را روشن سازند، ابا دارند؟ چرا موضوعي را به مسيحيت نسبت مي‌دهند ( كه اساسا با مسيحيت ناب ارتباطي ندارد) و در واقع قرن‌هاست به شاخه‌هايي از مسيحيت تحميل شده و تحت عنوان پروتستانتيزم و پيوريتانيسم و اوانجليسم امروز بخش وسيعي از قدرت سياسي و اقتصادي و فرهنگي جهان را در اختيار دارد؟

چرا بدينوسيله كانون‌هاي صهيوني و تفكر مسيحي - صهيونيستي (كه خطرناك‌ترين و ضد بشري‌ترين انديشه سياسي- ايدئولوژيك امروز دنياست) را از زير ضربات افكار عمومي بيرون مي برند؟

هالیوود و روند جنگ نرم

متصدیان فارسی وان و مهدویت

نقش دستگاه‌های اطلاع‌سانی یهودی و وهابی در مقابله با مسئله مهدویت  

قسمت اول

خداوند بلند مرتبه و بزرگ در کتاب گرانقدر خویش می‌فرماید: «و قضینا إلی بنی اسرائیل فی الکتاب لتفسدّن فی الأرض مرّتین و لتعلنّ علوّاً کبیراً فاذا جاء وعد اولاهما بعثنا علیکم عباداً لنا اُولی بأسٍ شدیدٍ فجاسوا خلال الدّیار و کان وعداً مفعولاً؛ و در کتاب [آسمانی‌شان] به فرزندان اسرائیل خبر دادیم که قطعاً دو بار در زمین فساد خواهید کرد و قطعاً به سرکشی بسیار بزرگی برخواهید خاست ٭ پس آنگاه که وعده نخستین آن دو فرارسد، بندگانی از خود را که سخت نیرومندند بر شما می‌گمارم تا میان خانه‌ها[یتان برای قتل و غارت شما] به جستجو درآیند و این [تهدید] تحقق یافتنی است».

متصدیان فارسی وان و مهدویت

کتاب‌ها و متون مختلف تأکید می‌کنند که جبهه یهود از جمله جبهه‌های اثرگذار و فعّال در دنیای سیاست به ویژه در منطقه خاورمیانه خواهد بود. با اینکه یهودیان متحمّل سخت‌ترین شکست‌ها در زمان پیامبر اسلام(ص) شده‌اند و پس از آن دیگر تا مدت‌ها هیچ گونه نقش فعّال و اثرگذاری نداشته‌اند و به صورت اقلیت‌هایی در آمده‌اند، با این حال، پیامبر(ص) در سخنان خود، در مورد آخرالزّمان دقیقاً تأکید نموده‌اند که یهودیان در آینده دارای قدرت و نفوذ و توان زیادی خواهند شد، به همین دلیل متون شریفه رسیده از اهل بیت(ع) در مورد دجّال و شورش او، حاکی از آن است که جنبش و شورش او، با گرایش‌های جنبشی لا ابالی‌گری است که هدف آن، از بین بردن تمام ارزش‌های موجود در جوامع و کشاندن این جوامع به پرتگاه سقوط است و در رأس جبهه دجّال نیز یهودیان حضور دارند. تأکید پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) در مورد نقش یهودیان در آخرالزّمان، یکی از اخبار غیبی است و خود، گواهی بر عظمت پیامبر و راست و درست بودن سخن ایشان است؛ زیرا ایشان از روی هوا و هوس سخن نمی‌گفت و آن سخنان، چیزی جز وحی الهی نبود.

در این بخش سعی می کنیم بر مسئله نقش دستگاه‌های اطلاع‌ رسانی یهودی ضدّ مسئله مهدویت، پرتوافکنی نماییم و آن را روشن سازیم. امیدواریم که به نظر درست در این مورد و حقیقت این مسئله، هر چند به مقدار اندک رسیده باشیم.

1. یهودیان و پیش‌بینی آینده

ما پیوسته شاهد حوادث و رویدادهایی در کشورهای مختلف هستیم و اخبار گوناگونی از آن را می‌شنویم و اطلاع داریم که چه چیزی بر کشورهای جهان حاکم است و کشورهای مختلف به چه سمت و سویی پیش می‌روند. ما اکنون به خوبی معضل مفصّل کورکورانه گام برداشتن و لجام گسیختگی را در جوامع مختلف مشاهده می‌کنیم.بی‌گمان، این خط، خط مخالف و نقطه مقابل دین پاک اسلام و اهل بیت(ع) است به همین دلیل، پیش‌بینی می‌کنیم که اسرائیل، با تلاش زیاد، در پی آن است که حرکت و جنبش امام مهدی را در نطفه خفه کند و خود را برای مقابله با ایشان و جنبش مبارکشان پس از ظهور آماده می‌کند و سعی می‌کند آتش جنگ با ایشان را بیفروزد، البته یهودیان وسیله و روشی کارآمدتر و اثرگذارتر از جنگ نظامی و کلاسیک و استفاده از ارتش برای این کار یافته‌اند و آن، سلاحِ سخن‌پراکنی و تبلیغات است. بی‌گمان، اسلحه سخن‌پراکنی و تبلیغات، بسیار قدرتمندتر از سلاح‌های کلاسیک و توپ و تفنگ و جنگ و خونریزی است.

آمارها و پژوهش‌ها در دوران ما اشاره به این دارد که هر کس بر دستگاه‌های اطلاع‌رسانی و تبلیغاتی سیطره داشته باشد، می‌تواند حاکم مطلق جامعه و جهان باشد و حتّی ممکن است قدرت او از قدرت دولت‌ها و کشورهای قدرتمند نیز بیشتر باشد و البته یهودیان به خوبی از این مسئله آگاه هستند. این درحالی است که مسلمانان در این مورد، در خواب سنگین غفلت به سر می‌برند و سعی می‌کنند از دسیسه‌چینی‌های اطراف خود چشم‌ پوشی کنند؛ توطئه‌ها و دسیسه‌هایی که هدف آن نابود کردن دین اسلام و گسترش نژادپرستی و قوم‌گرایی و مذهب‌گرایی در میان طیف‌های مختلف مسلمانان است.

یهودیان در این راستا، بذر افکار مادّی را در ذهن مسلمانان می‌کارند و این‌گونه، مردم با تمام همّ و غم و حواسشان، متوجّه عالم مادّی و سرمایه‌داری می‌شوند و پیوسته پریشان فکراند و این‌گونه کم کم زنگار مادیات، روح پاک آنها را می‌پوشاند و وجدان بیدار آنها را به خوابی عمیق می‌برد. این روش آنها بسیار موفقیت‌آمیز بوده است. ما در جهان منحرفی زندگی می‌کنیم و در این جهان هویت وجودی انسان چیزی جز گرایش‌های مادی برنامه‌ریزی شده نیست و عموماً همه رفتارهای انسان با غریزه توجیه می‌شود

به همین دلیل، یهودیان این شعارشان را مطرح کردند: «ما یهودیان، تنها سروران جهان و تنها مفسدان آن و محرّکان فتنه‌ها در آن و جلادان آن هستیم؛ دکتر یهودی، اسکار لیوی».

در پروتکل سیزدهم از پروتکل‌های دانشمندان صهیونیست آمده است: «ما باید مردم را با وسایل و راه‌های گوناگون به لهو و لعب بکشانیم. پس از آن، مردم به تدریج نعمت اندیشه آزاد و مستقل را از دست می‌دهند و همگی با ما هم‌صدا می‌شنوند، زیرا پس از آن، ما تنها اعضای جامعه‌ای هستیم که شایستگی ارائه برنامه‌های فکری جدید را داریم و آنها پیرو ما می‌شوند»

امروزه، ما در نقشه سیاسی، قدرت اثرگذار یهودیان را که بسیار سؤال برانگیز است، به خوبی مشاهده می‌کنیم، چه کسی با یهودیان همکاری می‌کند، یهودیانی که امروزه ششمین قدرت بلامنازع هسته‌ای جهان به شمار می‌آیند.

آنها با پشتکار فراوان سعی می‌کنند تمام ارزش‌ها و باورهای دینی اسلامی را نابود کنند. در پروتکل سیزدهم از پروتکل‌های دانشمندان صهیونیست آمده است: «ما باید مردم را با وسایل و راه‌های گوناگون به لهو و لعب بکشانیم. پس از آن، مردم به تدریج نعمت اندیشه آزاد و مستقل را از دست می‌دهند و همگی با ما هم‌صدا می‌شنوند، زیرا پس از آن، ما تنها اعضای جامعه‌ای هستیم که شایستگی ارائه برنامه‌های فکری جدید را داریم و آنها پیرو ما می‌شوند».

2. یهودیان و ساخت فیلم‌های توهین‌آمیز نسبت به دین اسلام

افلاطون، فیلسوف شهیر یونانی می‌گوید: «کسانی که داستان‌ها را روایت می‌کنند، بر جوامع حکومت نیز می‌کنند». او بر سیطره داستان‌ها و روایات خیالی در تکوین و جهت‌دهی فکر و اندیشه جامعه و اعتقادات و باورهای آن، تأکید می‌کند.

این نکته، اصل و جوهری است که حاکمان و بزرگان اوّلیه هالیوود در سینما آن را به خوبی دریافته بودند و از آن به عنوان یک ابزار موفقیت‌آمیز و بسیار قدرتمند و اثرگذار برای روایت داستان‌ها و طرح اندیشه‌های مادی و توهین به دین اسلام و نابودی آن، استفاده کردند.

در تأکید این مطلب باید گفت: در پروتکل دوازدهم دانشمندان یهود آمده است: «ما از طریق مطبوعات و روزنامه‌ها، نفوذ قابل توجهی به دست آوردیم. با این حال، خود همچنان پشت پرده ماندیم».

به همین دلیل، یهودیان نقش مهم و غیرقابل انکاری در تسلّط بر همه وسایل اطلاع‌رسانی، از سیما گرفته تا صدا و مطبوعات، بازی کردند. به عنوان نمونه، تاریخ، هیچ گاه رسوایی بیل کلینتون، رئیس جمهور آمریکا را فراموش نمی‌کند و در حقیقت، دستان یهودیان در بر افروخته شدن آتش این مسئله در کار بود و آنها بودند که این مطلب را در سطحی بسیار گسترده منتشر کردند.

مهم‌ترین چیزی که توجه و نگاه ما مسلمانان را به عنوان پیروان اهل بیت(ع) به خود جلب می‌کند، تأکید بر یک نقطه بی‌نهایت مهم و بسیار حسّاس در این دوران است. آن نقطه، حمایت از مسلمانان در مقابل وسایل اطلاع‌رسانی و شبکه‌های ماهواره‌ای است، به ویژه پس از آنکه ما از تسلط یهودیان بر بیشتر وسایل اطلاع‌رسانی و تلاش‌های پی در پی و خستگی‌ناپذیر و جدی آنها برای ترسیم تصویری نادرست و زشت از اسلام و مسلمانان، آگاه هستیم. اسکات. جی. سیمون یکی از پژوهشگران مشهور در مورد این تصویر در کتابش تحت عنوان «عرب‌ها در هالیوود، تصویری که آنها سزاوار آن نیستند» می‌گوید: «صنعت فیلم‌سازی در هالیوود مسئول جا انداختن و القای تصویری [زشت و نادرست] از عرب‌ها در ذهن میلیون‌ها آمریکایی و میلیون‌ها نفر در جهان غرب و در تمام جهان است».

متصدیان فارسی وان و مهدویت

عرب‌ها و مسلمانان در فن و تکنیک متنفر ساختن مردم از چیزی که خود هالیوود مبتکر آن است، هدف قرار گرفته‌اند و پیوسته آنها مظهر شرّ و بدی و خشونت و عقب ماندگی و جهل و غوطه خوردن در لذت‌جویی و بدی‌ها معرفی شده‌اند. بنابراین، تصویر عرب‌های مسلمان از چارچوب این روش هدفمند و این تصاویر خارج نشده و نخواهد شد؛ تصویر یک عرب بیابانگرد که دائم در حال کوچ است و در کنارش شتر و چادر و در اطرافش بیابان بی‌آب و علف است یا یک عرب مسلمان غرق در لهو و لعب و لذت‌جویی و فساد و شراب‌خوار و معتاد به مشروبات الکلی یا شخصی بدون تمدن و فرهنگ که حتّی آداب اخلاقی و رفتاری در راه‌های عمومی و در رفتار با دیگران و حتّی آداب نظافت و غذا خوردن را نیز نمی‌داند یا تصویر مسلمانی تندرو و افراطی و خشک مغز که چندین همسر با لباس‌های سیاه و پوشیده دارد یا تصویر یک عرب نادان و ابله غربزده که دائماً مات و مبهوت حیران تمدن غرب است. امّا بیشترین تصویر که در میان غربی‌ها از مسلمانان گسترش یافته و مسلمانان را با آن می‌شناسند، تصویر یک تروریست جنایتکار و رباینده هواپیما و کامیون‌ها و منفجر کننده ساختمان‌ها و قاتل بی‌گناهان است.

همچنین، هالیوود همواره تلاش می‌کند در فیلم‌های خود صحنه‌هایی داشته باشد که در آن یک مسلمان با صدای بلند فریاد الله اکبر می‌دهد یا یک مناره به نمایش در می‌آید یا صدای اذان به گوش می‌رسد یا تصویر کعبه نشان داده می‌شود.

انقلاب اسلامی و ایران و انقلابیون نیز در دهه هشتاد از نگاه هالیوودی‌ها دور نماندند. آنها تلاش کردند مسلمانان را به صورت اصولگرایانی تروریست که شعار مرگ بر اسرائیل، مرگ بر آمریکا و مرگ بر تمام دشمنان اسلام سر می‌دهند، معرفی کنند. آنها این اشخاص را به صورت کسانی که از دین برای توجیه اعمال خشونت‌آمیز، هواپیماربایی، انفجار اماکن مختلف و تلاش حتّی برای به قتل رساندن رئیس جمهور آمریکا استفاده می‌کنند، معرفی می‌کنند.

اکنون، آنها مشغول به اجرا در آوردن طرح‌ها و نقشه‌هایی هستند که در زمان حکومت پیامبر اسلام(ص)، نتوانستند آن را عملی کنند. آنها امروزه تلاش می‌کنند آن را به روش‌های مختلف به مرحله اجرا درآوردند. آن روش، سیطره بر حکومت‌ها و مردم از طریق صنعت سینما و برخی دستگاه‌های اطلاع‌رسانی و تبلیغاتی است و آنها با این وسایل، اسلام را به صورت مستقیم یا غیرمستقیم، دینی تروریست پرور معرفی می‌کنند.

اینجا باید اشاره کرد که سینمای صهیونیستی که در طی سال‌های گذشته، خطر بزرگی برای مسائل اسلامی به وجود آورده، از بهره‌برداری از متغیرهای بین‌المللی اخیر و آینده چشم‌پوشی نخواهد کرد و شاید به زودی شاهد فیلم‌هایی با گرایش‌های صهیونیستی باشیم که به دین اسلام به عنوان دین ترور می‌پردازد و در این راستا از تبلیغات آمریکا ضدّ اسلام و مسلمانان بهره‌برداری می‌کند و از درک و فهم نادرست آمریکایی‌ها و غربی‌ها نسبت به اسلام و مسلمانان سوء استفاده کند، به ویژه پس از انفجارات نیویورک و واشنگتن در تاریخ 11/9/2000 و پس از حملات ستمگرانه آنان بر ضدّ اسلام، که سازمان‌های یهودی و راست‌گرای آمریکا و اروپا از آن به دور نبوده‌اند.

در پروتکل دوازدهم دانشمندان یهود آمده است: «ما از طریق مطبوعات و روزنامه‌ها، نفوذ قابل توجهی به دست آوردیم. با این حال، خود همچنان پشت پرده ماندیم»

کار به آنجا رسیده که شایعاتی مبنی بر این وجود دارد که قرار است هاریسون بازیگر نقش قهرمان فیلمی شود که مربوط به زندگی پیامبر است و این خبر در «روزنامه الاخبار المصری»، در تاریخ 28/1/2008 به چاپ رسیده و در مجله الاهرام العربی در تاریخ 4/3/2000 بار دیگر این خبر منتشر شده است.

این گونه به نظر می‌رسد که هدف آنها از همه این کارها، اهانت به پیامبر و زیر سؤال بردن ایشان است و کاریکاتورهای موهن نیز چیزی جز از این قبیل کارها نیست که سعی می‌کند پیامبر اسلام را زیر سؤال ببرند و این خود مصداق بسیار روشنی از این‌گونه کارها است که منشأ آن، یهودیان یا مسیحیان اصولگرا هستند که باورهای دینی مسلمانان را به ریشخند می‌گیرند؛ زیرا آنها حقانیت دین اسلام و اینکه آن آخرین دین است و همچنین، حقیقت داشتن ظهور رهایی دهنده و نجات‌بخش بشریت را خوب می‌دانند.

با در نظر گرفتن این نکته، علّت تمایلات واقعی و پنهان این حکومت کوچک برای تصاحب و در اختیار داشتن چنین زرّادخانه بزرگی از سلاح‌های اتمی، برای ما روشن می‌شود.

آنها خود را برای جنگ بسیار بزرگ «آرمگدون»، آماده می‌کنند. آنها پیش بینی می‌کنند جنگ آرمگدون، جنگی همه جانبه و بزرگ و هسته‌ای خواهد بود که با آن کشورهای شرور از بین می‌روند.

3. دستان آلوده وهابیت و سرمایه‌گذاری در هالیوود

نباید فراموش کرد که وهابیت چه نقشی در اهانت به دین اسلام و بد جلوه دادن آن با تلاش‌های بسیار جدّی آنها در میان تمام مردم جهان، ایفا کرده است، آنها دین اسلام را به گونه دینی نژادپرستانه معرفی کرده‌اند که پیروان آن بسیار متعصّب و خشک مغز هستند .به همین دلیل است که می‌بینیم دستان پلید وهابیت در ضربه زدن به دین اسلام به همراه وفادارترین هم‌پیمان خود یعنی یهودیان، نمود پیدا می‌کند.

وهابیت

 شاهد این مسئله، این است که رابرت مردوخ میلیاردر استرالیایی، صاحب شبکه فاکس نیوز که شبکه‌ای راست گرا و بسیار تندرو است، در خواب هم نمی‌دید عربستانی‌های وهابی در امپراتوری اطلاع‌رسانی و تبلیغاتی او که دشمنی آن با اسلام زبانزد همه است و پیوسته بی‌قید و شرط در تمام اخبار خود از اسرائیل حمایت می‌کند، سرمایه‌گذاری کنند. ولید بن طلّال، این رؤیا را تبدیل به واقعیت کرد، این در حالی بود که علمای دینی و روشنفکران عربستان که شیعیان را کافر به شمار می‌آورند، تنها به خاطر اینکه شیعیان پیروان اهل بیت(ع)‌اند، در این مورد سکوت اختیار کردند. آنها در مورد شیعیان، فتواهای عجیبی صادر می‌کنند و حتّی ریختن خون شیعیان را مباح می‌دانند و با خاک یکسان کردن قبرهای امامان شیعیان را کاری پسندیده می‌شمارند. در حالی که در برابر این معامله، سکوت مرگ‌باری اختیار کردند.

شایان ذکر است از زمانی که ولید اقدام به خریداری سهام در شرکت مردوخ کرده، شبکه فاکس نیوز و شبکه‌های تابع آن، به طور کامل دست از انتقاد از خانواده سلطنتی عربستان و افراد خانواده حاکم شسته و از میزبانی مخالفان یا منتقدان حکومت عربستان و سیاست‌های آن، خودداری کرده‌اند. با این حال، این مجموعه، دست از حمله به اسلام و کمک به منافع یهودیان در هر موقعیتی و به هر شکلی بر نداشته است و می‌توان دریافت که هدف آن، نابودی اسلام و بد و زشت و نادرست جلوه دادن تشیع از طریق سرمایه‌گذاری در ایجاد فرقه‌ها و عقاید مختلف که بنیان جامعه را ویران می‌سازد، است.

4. دستگاه‌های اطلاع‌رسانی و تبلیغاتی یهودی ـ هالیوودی و سیاست آمریکا

بسیاری از منتقدان بر این باورند که هالیوود و واشنگتن از یک منبع تغذیه می‌شوند و آن دو در یک خط و در جهت تحقق یک هدف مشترک تلاش می‌کنند.

این گونه به نظر می‌آید که این آمادگی زود هنگام به خاطر ترس از مجهولات آینده و سرنوشت حتمی و پیش‌بینی شده آنها به دست امام مهدی(عج) و حضرت عیسی(ع) است. در تفسیر آیه «و إن من أهل الکتاب إلّا لیؤمننّ به قبل موته» آمده است. علی بن ابراهیم در تفسیر خود با استناد به شهر بن حوشب گفته است: حجاج گفت، ای شهر، در کتاب خداوند آیه‌ای هست که مرا رنجور ساخته است، پس حجاج گفت: من دستور می‌دهم گردن مسیحیان و یهودیان را بزنند، سپس با چشمان خود مراقب آنها هستم، امّا نمی‌بینم کسی از آنان به دین اسلام در آید. او گفت: آن‌گونه که شما آن را تأویل کردید، نیست. او گفت: پس چگونه است؟ ابن حوشب گفت: حضرت عیسی(ع) پیش از روز قیامت در دنیا فرود می‌آید و هیچ یهودی و غیریهودی باقی نمی‌ماند مگر آنکه به او ایمان می‌آورند و او پشت سر مهدی(ع) نماز می‌گذارد.

جری فالویل در یک سخنرانی در سال 1978 در اسرائیل گفت: خداوند آمریکا را دوست دارد؛ زیرا آمریکا اسرائیل را دوست دارد و در تجسّم بخشیدن به آنچه که گفته شد، دستگاه‌های اطلاع‌رسانی و تبلیغاتی و سینمای آمریکایی ـ یهودی نقش غیرقابل انکاری در مقدمه چینی برای وارد شدن به این از طریق آماده ساختن امکانات و بودجه لازم برای مقابله با مسلمانان به رهبری امام مهدی(ع) کرده‌اند. تا آنجا که آنها یک فیلم به نام آرمگدون ساختند که شبکه MBC روز 12 جولای سال 2006، آن را پخش کرد و بوس ویلز قهرمان این فیلم است.

دکتر جک شاهین، مؤلف کتاب «عرب‌ها، قومی شرور و بد» درباره اینکه هالیوود چگونه توانست یک امّت را بد و شرور جلوه دهد، می‌گوید: مسئولان فیلم‌ها در وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) پیوسته در پی تصویری خوب از خود در هالیوود هستند. دکتر شاهین در طی پژوهش خستگی ناپذیر خود در سینمای آمریکا که 20 سال زمان برده است،

رسانه های بیگانه

به این حقیقت رسیده است که پنتاگون و ارتش و نیروی دریایی و گارد ملّی آمریکا (FBI) همه در حال آماده ساختن خود بر اساس تفکر تولیدکنندگان هالیوودی هستند و تلاش می‌کنند فیلم‌هایی مردمی و قدرتمند و تأثیرگذار بسازند که هدف از آن، تمجید از آمریکا و ستایش از آن به خاطر پیروزی بر انواع شرها که در مسلمانان نمود می‌یابد، است و در فیلم‌هایی مانند «اصول بازی» در سال 2000 و «دروغ‌هایی واقعی» در سال 1994 م، «تصمیم‌های نافذ» سال 1996، «حمله آزادی» سال 1998، FBI مستقیماً در آن شرکت داشته و به تولید کنندگان این فیلم‌ها کمک کرده است. همچنین در فیلم «حصار»، سال 1998 که داستان آن این گونه است که چند آمریکایی عرب تبار دست به حمله مسلّحانه در شهر مانهاتن می‌زنند، نیز از این قبیل است.

پس از حملات یازدهم سپتامبر، کمیته‌ای متشکل از مشاوران رئیس جمهور آمریکا، جورج بوش پسر و رهبران حزب او و تولیدکنندگان و سازندگان بزرگ سینمای آمریکا بر ضرورت آماده ساختن ذهن و فکر و آرای عمومی برای ورود به جنگی طولانی مدت ضدّ تروریسم که عرب‌ها و مسلمانان نماد آن به شمار می‌آمدند، تأکید کردند و این گونه شد که در صفحات تلویزیون و صفحات نمایش فیلم‌ها و در جامعه، عرب‌ها و مسلمانان دشمن آمریکایی‌ها معرفی شدند و جای سرخپوستان و روس‌ها و آلمانی‌ها را گرفتند.

اینجا برای هر پژوهشگر روشن بینی که تلاش می‌کند به حقیقت برسد، روشن می‌شود که تمام این اتّفاقات همه به خاطر در اختیار گرفتن تمام قدرت‌ها و نیروها و تلاش برای مقابله با عرب‌ها و مسلمانان و پیروان اهل بیت(ع)، به ویژه مقابله با کسی است که حکومت حقّ و عدالت را بر پا می‌دارد و حکومت جهانی را بنیان‌گذاری می‌کند و او کسی جز امام مهدی(عج) نیست.

از جابر نقل شده است: مردی نزد امام صادق(ع) رفت. امام مطالبی بیان کرد سپس فرمود: «او (امام مهدی(ع)) تورات و دیگر کتاب‌های آسمانی را از غار انطاکیه خارج می‌سازد و میان اهل تورات با تورات و میان اهل انجیل با انجیل و میان اهل زبور با زبور حکم می‌کند».

خاتمه

سخن اینکه ما با جنگی روبه‌رو هستیم که بسیار سخت‌تر و وحشتناک‌تر از جنگ‌های کلاسیک است. این جنگ، جنگ افکار و ارزش‌ها و اعتقادات و باورها است. آنها تلاش می‌کنند افکار و اندیشه‌ها و ایده‌های ویرانگر خود را به هر روش ممکن با کارتن‌ها که مخاطبان آن عموماً کودکان و نوجوانان هستند القا کنند، تا سرشت سالم و پاک ما را آلوده سازند و افکار مادّه‌گرایی و الحادی در آن تزریق کنند و می‌خواهند اسلام و مسلمانان را نابود کنند. آنها به بزرگان این دین، از جمله پیامبر اسلام(ص) و اهل بیت ایشان، حمله می‌کنند و این تنها یک علّت دارد، آن هم هراس آنها از اینکه مؤمنان وارث زمین‌اند و این کاری است که امام مهدی(ع) که با آنها با کتابشان احتجاج می‌کند، به انجام می‌رساند.

 

جنــــــــگ نـــــــرم و اقتـــــــصــــاد

نابسامان وانمود کردن اوضاع اقتصادي واجتماعي کشورهاي مخالف از شيوههاي مبارزه اقتصادي است. ريسک سرمايهگذاريهاي خارجي را در کشورهاي مخالف به شدت بالا ميبرند. فعاليتهاي اقتصادي در آنها را ناامن جلوه دهند.  جين شارپ و رابرت هلوي در اين باره مينويسند: «... خارج کردن وجوه نقدي از بانکها که به بحران مالي و نابساماني وضعيت اقتصادي در سطح بين المللي منجر ميشود نمونههايي از پرهيز از همکاري اقتصادي هستند.

 علاوه بر اين در عرصة بين المللي، تشويق شرکتها و مراکز تجاري يا سازمانهاي غير دولتي به خودداري از همکاري با رژيمها تأثير بسيار زيادي بر دستيابي به هدف دارد و به تضعيف حاکميت منجر ميشود. بيثباتي اقتصادي نه فقط به تضعيف تکيهگاههاي قدرت منجر ميشود، بلکه محدود کردن قدرت با اين شيوه، توان ضربه زدن به مخالفان سياسي و سرکوب آنها را از حاکميت ميگيرد.» (1)

 در حال حاضر  82 درصد سرماية جهان، 95 درصد فناوري و تکنولوژي جهان و 91 درصد صنعت جهاني در اختيار 17 درصد از جمعيت جهان است که عمدتاً در هشت کشور صنعتي هستند. 83 درصد جمعيت جهان، فقط 18 درصد ثروت موجود در کره زمين و 9 درصد صنعت و 5 درصد تکنولوژي و علم جهان را در اختيار دارد.(2)

طبيعتاً وقتي نبض اقتصادي جهان در اختيار هشت کشور صنعتي باشد، اينان ميتواند بدون نياز به قطعنامههاي شوراي امنيت يا سازمان ملل هر کشور مخالفي را به هر انگيزهاي تحت فشار شديد اقتصادي قرار دهند و او را تسليم خواستههاي خود نمايند. هماکنون شاهد هستيم که از اين حربه عليه کشور ما استفاده ميکنند. از سال 2007 ميلادي برخي از مؤسسات مالي و بانکي کشور، بانکهايي همچون بانک ملي، ملت، صادرات و سپه، مورد تحريم يکجانبه امريکا قرار گرفتند.

يکي از شگردهاي دشمنان در جنگ نرم، پراکندن يأس و نااميدي در سطح جامعه است. نااميدي از حاکمان و نااميدي از اصلاح امور، و استفاده از اين فضا براي تضعيف ارکان و پايههاي حکومت ديني. تلاش زيادي در ناکارآمد جلوه دادن نظام اسلامي در ميان مردم دارند.

 احساس ناکارآمدي از اصل ناکارآمدي مضرتر است.مقام معظم رهبري در اين باره ميفرمايد: در تاريخ 1/1/1386: «هميشه دشمنان بيروني ملت ايران سعي کردهاند اين «ميکروبها» را درون جامعة ايراني رسوخ دهند: «شما نميتوانيد»، «شما قادر نيستيد»، «آيندهتان تاريک است»، «افقتان تيره است»، «بيچاره شديد»، «پدرتان درآمد». سعي اين بوده است که ملت ما را نااميد، کسل، بياعتماد به نفس، تنبل و چشم به دست بيگانه بار بياورند.»

جلوگيري از روابط اقتصادي منطقه‌اي

گره زدن اقتصاد کشورهاي جهان سوم به اقتصاد کشورهاي بزرگ و استعمارگر از اهداف اصلي و سياستهاي کلان اقتصادي آنان است. به همين دليل تلاش ميکنند از روابط اقتصادي منطقهاي و خارج از سيستمهاي جهاني در ميان کشورهاي همافق جلوگيري نمايند.

 به عنوان مثال، روابط اقتصادي کشورهاي عربي (22 کشور عضو اتحادية عرب) با يکديگر روز به روز کاسته ميشود؛ اما مبادلات تجاري آنان با کشورهاي صنعتي به ويژه کشورهاي غربي روز به روز افزايش مييابد. حتي در مورد ايران نيز وضع به همين منوال است. البته حجم مبادلات تجاري ميان ايران و امارات بالا است اما امارات در حقيقت نقش دلالي در صادرات کالاهاي کشورهاي غربي و صنعتي را ايفا ميکند. به تعبير ديگر، مرکز منطقهاي توزيع کالاهاي غربي است.

تک محصولي کردن توليدات

بانک جهاني تحت نظارت قدرت‌هاي بزرگ و مستکبران و استعمارگران به گونه‌اي برنامه‌ريزي کرد که اقتصاد کشورهاي ديگر، غير از کشورهاي صنعتي و پيشرفته را به اقتصادي تک محصولي تبديل کند. مثلاً اقتصاد ايران را اقتصادي نفتي کردند.

 در حالي که پيش از آن ما در محصولات کشاورزي نه تنها خودکفا بوديم که صادرات هم داشتيم. اما در دوران استعمار نو و هجوم کالاهاي غربي به داخل ايران، به گونه‌اي شد که ايران حتي در بخش کشاورزي به يک کشور توليد کنندة مواد خام تبديل شد. محصولاتي همچون پنبه، توتون و تنباکو را صرفاً توليد مي‌کرد؛ بدون آنکه خودش توانايي توليد فرآورده‌هاي آنها را داشته باشد.

کالبد شکافی شبکه های اجتماعی

درآمد

شبكههای اجتماعی ساختارهایی اجتماعیاند كه از گروه‌های عموماً فردی یا سازمانی تشكیل شده، و بر اساس وابستگیها و علایق گوناگون به هم متصل هستند. اصطلاح "شبكههای اجتماعی" را برای نخستین بار چی ای بارنز1 در سال 1954 طرح كرد و از آن پس به سرعت به شیوهای كلیدی در تحقیقات و مطالعات جامعهشناسی مدرن، روانشناسی اجتماعی، مطالعات سازمانی، مدیریت، و ... بدل گشت. پیشرفت فناوری اطلاعات و ارتباطات، افزون بر ابزارهای برقراری ارتباط، تأثیری مستقیم بر چگونگی، گستره، و فرهنگ ارتباط میان اعضای شبكهها داشته است. آنچه سبب شده چنین شبكه‌هایی از موقعیت خوبی برخوردار شوند، رنگ و بوی اجتماعی آنهاست؛ چرا كه انسان موجودی اجتماعی است.

امروزه اینترنت فضایی در اختیار بشر قرار میدهد كه در موازات با جهان عینی و واقعی است؛ به گونهای كه بشر با وارد شدن در آن فضا میتواند مشابه بسیاری از امور را كه در جهان واقعی انجام میدهد، انجام دهد. این قابلیتها با رهیافت اشتراكی و تعاملی به وب بیشتر شده است. از نمونههای بارز این دست امور، روابط كاربران اینترنت در فضای مجازی است. این گونه از روابط كه در آن انسانها در قالب كاربران اینترنت، به داد و ستد اطلاعات، تصاویر، فیلمها، نرمافزارها و نظرات میپردازند، با دوستان خود آشنا می‌شوند، یا دوستان جدیدی پیدا میكنند، "شبكه اجتماعی اینترنتی" نام دارد. اینگونه شبكههای اجتماعی پایگاه یا مجموعه پایگاه‌هایی هستند كه امكانی فراهم میآورد تا كاربران بتوانند علاقه‌مندی‌ها، افكار و فعالیت‌های خودشان را با دیگران به اشتراك بگذارند و دیگران هم این افكار و فعالیتها را با آنان سهیم شوند.

تاریخچه شبكههای اجتماعی

شاید بتوان همكلاسی2 را نخستین شبكه اجتماعی برخط دانست كه آن را رانی كونرادز3 در سال 1995 ایجاد كرد. همكلاسی به این شبكه به اعضای خود كمك میكرد كه دوستانشان را بیابند، و با آنها مرتبط شوند، و از زندگی آنها با خبر گردند.4 در پایگاه همكلاسی، پرسش این نیست كه با "چه كسی می‌توانم مرتبط شوم؟" بلكه پرسش این است كه "من با كدام همكاسیام میتوانم مرتبط باشم؟". در آن زمان كاربران نمیتوانستند برای خود پروفایل ایجاد كنند، اما میتوانستند جمعی صمیمی از همكلاسیهای دوران ابتدایی كه در آن رقابتهای دوران مدرسه، و مجالس شادی فراموش نشدنی برقرار بود، ایجاد كنند.

ششدرجه5 نیز از نخستین پایگاههای اجتماعی به معنای مدرن به شمار میآید كه در سال 1997 ایجاد شد. پایگاه‌های اجتماعی دیگری نیز همزمان و پس از آن به وجود آمدند؛ از جمله راه آسیا6 در 1997، سیاره سیاه7 در 1999 كه به طور خاص برای جامعه سیاهان آمریكا طراحی شده بود، میگنت8 در سال 2000 كه مخصوص جوامع اسپانیایی بود، سایورلد9 در سال 1999 در كشور كره جنوبی، و لوناراستورم10 كه متعلق به كشور سوئد بود.

با راهاندازی فرندستر11 شبكههای اجتماعی راه تازهای در پیش گرفت. این پایگاه مفاهیم گذشته پایگاههای شبكه را اصلاح كرد و آن را از معبری برای ارتباط دو شخص، به ارتباط عمومی مقید و محكم بین اشخاصی كه علاقهمندی مشترك دارند، تغییر داد، و نشان داد كه راههای زیادی برای كشف این علقهها وجود دارد. یك سال بعد، پایگاه شبكه اجتماعی لینكداین12 راهاندازی شد، كه به جای اینكه تفرجگاهی برای همكلاسیها و جوانان باشد، منبعی شبكهای برای تجار حرفهای بود كه میخواستند با دیگر حرفهایها در ارتباط باشند. اكنون لینكداین به بیش از 30 میلیون عضو خود می‌بالد. همان سال كه لینكداین راهاندازی شد، پایگاه شبكه اجتماعی بزرگ دیگری به راه افتاد كه مایاسپیس13 نام داشت. این شبكه اجتماعی به منظور توسعه و ترویج موسیقیهای مستقل و مناظر و مرایای اطراف جهان ایجاد شد.

در سال 2004 یكی دیگر از بزرگترین شبكههای اجتماعی برخط، (فیسبوك)14 ایجاد شد. مارك زوكربرگ15 مؤسس این شبكه اجتماعی، است. او فیسبوك را در خوابگاهش در دانشگاه هاروارد طراحی، و به منزله پایگاه شبكه اجتماعی ویژه دانشجویان راهاندازی كرد. دو هفته پس از راهاندازی این پایگاه، نیمی از دانشجویان دانشگاه هاروارد عضو آن پایگاه شدند، تا از این طریق با یكدیگر ارتباط داشته باشند. اكنون فیس‌بوك در سراسر جهان میلیونها طرفدار و كاربر فعال دارد؛ به گونهای كه در میان پایگاههای شبكه اجتماعی مقام اول و در میان همه پایگاهها بعد از گوگل مقام دوم را به خود اختصاص داده است.

در دنیا، فیس بوك، اوركات و مای اسپیس از جمله مهمترین شبكههای اجتماعی هستند.

شبكههای اجتماعی در ایران

شاید بتوان نخستین شبكه اجتماعی اینترنتی در ایران را كلوب16 دانست. این شبكه اجتماعی در تاریخ یكم دی ماه ۱۳۸۳ برپایه نیازهای روز كاربران اینترنتی ایرانی راه اندازی شد، تا به مثابه پایگاهی به منظور ارتباط ایرانیان و فارسی زبانان جهان بتواند بستری برای تبادل اطلاعات، نیازها، كالا و خدمات، آشنا شدن با همكاران، دوستان قدیمی و ... به وجود آورد.

شبكه اجتماعی دانشگاهیان ایران، دوره،17 نیز یكی دیگر از این دست پایگاههاست. معمولاً اعضای این شبكه اجتماعی از دانشجویان، فارغالتحصیلان و استادان دانشگاهاند. از ویژگیهای این پایگاه، میتوان به آموزشهای ویدئویی و كتابخانه اشاره كرد. كاربران دوره می‌توانند مطالب وبلاگ خود را مستقیماً در صفحه دیوار18 دوستان نمایش دهند. همكلاسیها19 نیز دیگر پایگاه شبكه اجتماعی ایرانی است كه اعضایش را در یافتن همكلاسیهایشان یاری میكند. شبكه اجتماعی متخصصان ایران، یو 24،20 نیز از دیگر شبكههای اجتماعی فارسیزبان است، كه به اعضای خود در معرفی خدمات، یافتن مشتری، و ایجاد روابط حرفهای با دیگر اعضا كمك میكند. سایت مرجع متخصصین ایران، آیآراكسپرت،21 با هدف ایجاد بانك اطلاعاتی جامع متخصصین ایرانی راه اندازی شده است. كابران با عضویت در این سایت دارای صفحه اصلی،22 اختصاصی میشوند و میتوانند مشخصات فردی، مهارتهای تخصصی و لیست پروژه‌های خود را در آن ثبت و در عرصه جهانی معرفی كنند. همچنین آخرین اخبار تخصصی، فراخوان كنفرانسها و همایشها، فرصتهای شغلی و بورسهای تحصیلی داخل و خارج از كشور به‌صورت روزانه به آدرس ایمیل اعضای این شبكه ارسال میشوند.

اكنون دیگر پایگاههای شبكه اجتماعی در ایران بسیار فراوان شده، و اگر به گزاف نگوییم، هر روز به تعداد آن افزوده میشود. اما همچنان كلوب در میان پایگاه‏های اجتماعی فارسیزبان ایرانی، پر طرفدارترین است.

نقش كاربران در شبكههای اجتماعی

كاربردها و قابلیتهای شبكههای اجتماعی بسیار متنوع است و این سایتها تمایل دارند حداكثر میزان نیاز آنلاین كاربران خود را برآورده كنند. این شبكهها عموماً برای اهداف مشتركی تأسیس شدهاند و تنها در نوع خدمات و نحوه برقراری ارتباط بین كاربران با هم تفاوت دارند. از جمله چیزهایی كه در این شبكههای اجتماعی بین افراد به اشتراك گذاشته میشود مهارتها، پروژهها، پیشنهاد یا درخواست شغلها و پروژهها، پاسخ به سوالات، تبادل اطلاعات كاری ـ حرفهای و روابط كاری ـ حرفه ای در سطحی است كه كاربر را قادر می سازد، با حرفهای‌ترینها رشته كاری خود در سطح بین المللی به طور نزدیك در ارتباط باشد و از این ارتباط به گونهای كه مطلوب اوست استفاده كند.

در اینترنت كاربرانی هم وجود دارند كه در استفاده از امكانهای جدید اینترنتی پیشگام هستند ولی به عضویت در شبكههای اجتماعی اشتیاقی نشان نمیدهند و در فعالیتهای برخطشان آنها را به كار نمیگیرند. این نوع كاربران غیر عضو شبكههای اجتماعی نیز در سه گروه قرار گرفتهاند. آنها دلیل عدم استفاده از این سایتها را نداشتن وقت كافی، احساس عدم امنیت و احمقانه دانستن فعالیت در این نوع شبكه‌ها اعلام كرده‌اند و به ترتیب كاربران پر مشغله،23 كاربران نگران24 و كاربران بدبین25 نامگذاری شدهاند.

شاید اگر بگوییم، یك شبكه اجتماعی به خودی خود كاركرد مثبت یا منفی ندارد، بلكه فعالیتهای اعضا و كاربران آن شبكه ممكن است مثبت یا منفی باشد، سخنی به گزاف نگفتهایم. درواقع ممكن است كاربری به منظور آموختن مسئلهای در این شبكهها عضو شود، كاربر دیگر برای سرگرمی، و یافتن دوست، و ممكن است كاربرانی برای همه این مقاصد در شبكههای اجتماعی عضو شوند. البته كاربرانی نیز وجود دارند كه صرفاً برای آزار دیگران، كنجاوی در زندگی خصوصی اعضای دیگر، و فاش كردن اسرار شخصی و محرمانه افراد در چنین شبكههایی عضو میشوند. بنابراین كاربران هستند كه با مقاصد خود یك شبكه اجتماعی را جهت میدهند.

كاركردهای شبكههای اجتماعی

شبكههای اجتماعی اینترنتی، همچون شبكههای اجتماعی در جهان عینی و واقعی، اهداف، كاركردها، و نقشهایی دارند. در ذیل برخی از كاركردهای بارز آنها بیان میشود:

كاركرد آموزشی: شبكههای اجتماعی، طیف وسیعی از كودكان، نوجوانان، دانشآموزان، دانشجویان و حتی استادان دانشگاه را در بر می‌گیرند. از این روی، مشاهده صفحه استادان دانشگاه یا كارشناسان و متخصصان فنون و حوزههای مختلف، فواید بسیاری برای طالبان علم خواهد داشت. افزون بر آن بسیاری از بانكهای اطلاعاتی و پایگاههای علمی در شبكههای اجتماعی مشهور، صفحاتی به خود اختصاص دادهاند كه با مراجعه به آن، میتوان از تازههای علم در آن پایگاهها آگاه شد. همچنین از دیگر جنبههای آموزشی این پایگاهها میتوان به فراگیری زبان با عضویت در چنین شبكههایی اشاره كرد. كاربران با كاربرد زبان اصلی در این پایگاهها و نگاشتن مطالبی به زبان اصلی، سرعت بیشتری در فراگیری زبان پیمودهاند.

كاركرد تجاری: شبكههای اجتماعی از پر ازدحامترین پایگاه‌ها در وب به شمار میروند، و بدیهی است كه مكان مناسبی برای تبلیغ، یا عرضه كالا و خدمات خواهد بود. گذشته از آن، ساختار تعاملی و ارتباطی پایگاههای شبكه اجتماعی، فضای مناسبی برای ارتباط مجازی بین شركتهای تجاری به وجود میآورد؛ به گونهای كه نخستین شبكههای اجتماعی چنین كاركردهایی داشتند. كاربران، تجار و شركتهای كوچك و بزرگ میتوانند از حضور بی‌شمار كاربران در این پایگاهها بهره ببرند؛ و پایگاههای دلخواه خود را به اشتراك بگذارند؛ كاربران دیگر شبكههای اجتماعی را به پایگاههای خود پیوند دهند؛ درباره كالا یا خدمات شركت خود نظرسنجی كنند؛ با نگاشتن مقاله یا مطالبی، محصولات خود را معرفی كنند و یا محصولات خود را در معرض فروش مستقیم كاربران قرار دهند.

كاركرد سیاسی: به سبب ویژگی پر ازدحام بودن شبكه‌های اجتماعی، احزاب و گروههای سیاسی، میتوانند استفاده بسیار زیادی از این بستر داشته باشند. این ویژگی سبب شده بسیاری از احزاب در دوران انتخابات، در شبكههای اجتماعی، صفحاتی برای خود ایجاد كنند و در آن به معرفی كاندیداهای خود بپردازند. همچنین این فضا، برای تخریب بعضی چهرهها و نامزدهای انتخاباتی رقیب، نیز بسیار به كارگرفته میشود. افزون بر آن بسیاری از كشورهای قدرتمند از طریق شبكههای اجتماعی به ایجاد تفرقه و هرج و مرج در كشورهای غیر همپیمان با خود میپردازند و فضای آن كشورها را به نفع خود ملتهب میكنند. برای نمونه سندیكاهای كارگری در لیتوانی از طریق پایگاه توییتر26 با هم یك صدا شدند و طی چند دقیقه بیش از چهل هزار نفر را در اعتراض به تصویب قانونی كه مطابق خواسته آنان نبود، در جلوی ساختمان مجلس جمع نمودند!

در نمونه دیگر، دانشجویی به نام سئونگ هوی چو، در ساعت 7 صبح، با دو قبضه اسلحه در محوطه دانشگاه صنعتی ویرجینیای آمریكا، ده‌ها نفر از دانشجویان و استادان را كشت و سپس در ساعت ده صبح، دانشجوی قاتل، اسلحه را به ‌سوی خود گرفت و خودش را هم كشت. در ساعت‌های بعد از آن، در حالی كه دانشگاه هیچ بیانیه رسمی صادر نكرده بود، و وابستگان دانشگاهیان همچنان در بی‌خبری به سر می‌بردند، آنها به بهترین منبع خبری كه در اختیار داشتند، مانند اینترنت و شبكه اجتماعی فیس‌بوك روی آوردند؛ چرا كه یادداشت‌های شاهدان عینی ماجرا به‌سرعت در صفحه‌های شخصی كاربران در شبكه فیس‌بوك ظاهر شد. یك روز بعد، دانشگاه ویرجینیا در حالی‌ نام قربانیان را اعلام كرد كه برای جامعه آنلاین، این خبر دیگر كهنه شده بود؛ چون تا آن لحظه نام 32 نفر از مقتولان حادثه در شبكه‌های اجتماعی اینترنت منتشر شده بود!27

كاركرد فرهنگی: ‌این قابلیت كه یك جوان بتواند با هم‌سن ‌و سال‌های خود در كشورهای دیگر جهان ارتباط برقرار كند، باعث می‌شود تا این شبكه‌ها به مكانی تبدیل شوند كه در آنها بتوان فرهنگ، آداب و رسوم، ارزش‌ها، باورها و اعتقادات خود و كشور و آیین خود را به دیگر كشورها معرفی كرد و به اشتراك گذارد. همچنین میتوان به طرح ایده‌های جدید برای گسترش جامعه پرداخت و درباره آن بحث كرد.28 ‌ ‌

كاركرد اطلاع‌رسانی: رسانه‌های اجتماعی، گروهی از انواع جدید رسانه‌های برخط هستند كه همه یا تعدادی ازویژگی‌های زیر را دارند:

الف) امكان مشاركت كردن: رسانه‌های اجتماعی، مرز و خط‌كشی بین رسانه و مخاطب را از بین برده‌اند؛

ب) باز بودن: اغلب رسانه‌های اجتماعی برای مشاركت اعضا و دریافت بازخوردها، باز هستند. آنها كاربران را به رأی دادن، اظهار نظر و به ‌اشتراك‌گذاری اطلاعات تشویق می‌كنند. به‌ ندرت مانعی برای تولید و دسترسی به محتوا در این رسانه‌ها وجود دارد؛

ج) ارتباط دو سویه: رسانه‌های سنتی عمل انتشار را انجام می‌دادند و محتوا را برای مخاطب ارسال می‌كردند، ولی در رسانه‌های اجتماعی اینترنتی، فضایی برای گفتگو و محاوره دوطرف وجود دارد و جریان ارتباطی از حالت یك‌سویه به دوسویه تغییر پیدا كرده است.29

سخن پایانی

شبكههای اجتماعی، به مثابه تابعی از اینترنت، در آینده برای زندگی انسانها بسیار مهمتر خواهند بود؛ زیرا پایگاهها گسترش بیشتری خواهند یافت؛ به گونهای كه برنامههای كامپیوتری به منظور سهولت زندگی فیزیكی اشخاص از طریق شبكههای مجازی، قابلیت حمل، حضور، و آگاهی از مكان را نیز شامل خواهند شد. به این ترتیب افراد خواهند توانست شبكه اجتماعی را در جیب خود حمل كنند!30 محتمل است كه در آینده شبكه‌های اجتماعی با پیشرفت تكنولوژی به گونهای شود كه بتوانیم با استفاده از دستگاهی كه دارای مكانیاب است، از همه جزئیات محیط پیرامون خود آگاه شویم؛ به این گونه كه با اسكن تصویر آن شخص یا مكان، بتوانیم از طریق اطلاعاتی كه در اشخاص در شبكههای اجتماعی وارد كردهاند از آنها اطلاعاتی به دست آوریم. برای نمونه میتوان با اسكن تصویر شخصی كه در خیابان مشاهده میشود دانست كه نام او چیست، به چه چیزهایی علاقه دارد، و...!31همچنین در آینده، شبكه‌های اجتماعی هوشمندتر خواهند شد؛ به گونهای كه این پایگاهها اطلاعات كاربران را از میان وب خواهند كاوید.

شبكههای اجتماعی، همانند بسیاری دیگر از دستاوردهای فناورانه بشر، محاسن و معایبی دارند. كاربران از طریق این شبكهها به آسانی و سرعت میتوانند با دوستان، و افراد دلخواه خود ارتباط برقرار كنند، و با آنها داد و ستد علمی، و یا سرگرمی داشته باشند، اما باید توجه داشت كه در این تعاملات نباید همه اسرار را در اختیار دیگران قرار داد؛ زیرا اولاً گفتن اسرار به نزدیكترین دوستان حتی در دنیای واقعی ـ كه برای ما شناخته شدهتر است ـ نیز نادرست و غیر معقول است، ثانیاً دنیای مجازی برای بسیاری از كاربران این شبكهها ناشناخته است، و بسیاری از اعضای شبكههای اجتماعی هویتی مجعول برمی‌گزینند، و با دیگران تعامل برقرار میكنند. در نمونههای بسیار، افراد به سبب همین ناآشنایی و به سبب اعتماد به این اعضا، خسران زیادی میبینند. بنابراین بسیاری از كارهایی كه در دنیای مجازی به راحتی در تعامل با دیگران انجام می‏دهیم، را در دنیای واقعی نباید انجام داد.

سوتیترها

این گونه از روابط كه در آن انسانها در قالب كاربران اینترنت، به داد و ستد اطلاعات، تصاویر، فیلمها، نرمافزارها، و نظرات میپردازند، با دوستان خود آشنا می‌شوند، یا دوستان جدیدی پیدا می‌كنند، "شبكه اجتماعی اینترنتی" نام دارد. در دنیا، فیس بوك، اوركات و مای اسپیس از جمله مهمترین شبكههای اجتماعی هستند. كلوب در میان پایگاه‏های اجتماعی فارسیزبان ایرانی، پرطرف‌دارترین است.

یك شبكه اجتماعی به خودی خود كاركرد مثبت یا منفی ندارد، بلكه فعالیتهای اعضا و كاربران آن شبكه ممكن است مثبت یا منفی باشد. درواقع ممكن است كاربری به منظور آموختن مسئلهای در این شبكهها عضو شود، كاربر دیگر برای سرگرمی، و یافتن دوست، و ممكن است كاربرانی برای همه این مقاصد در شبكههای اجتماعی عضو شوند. البته كاربرانی نیز وجود دارند كه صرفاً برای آزار دیگران، كنجاوی در زندگی خصوصی اعضای دیگر، و فاش كردن اسرار شخصی و محرمانه افراد در چنین شبكههایی عضو میشوند.

شبكه‌های اجتماعی اینترنتی، به دلیل پرازدحام بودن، مكان مناسبی برای تخریب بعضی چهرهها و نامزدهای انتخاباتی رقیب است. افزون بر آن بسیاری از كشورهای قدرتمند از طریق این شبكه‌ها به ایجاد تفرقه و هرج و مرج در كشورهای غیر هم‌پیمان با خود میپردازند و فضای آن كشورها را به نفع خود ملتهب میكنند؛ مانند سندیكاهای كارگری در لیتوانی كه از طریق پایگاه توییتر با هم یك صدا شدند و طی چند دقیقه بیش از 40 هزار نفر را در اعتراض به تصویب قانونی كه مطابق با خواسته آنان نبود، در جلوی ساختمان مجلس جمع نمودند!

شبكههای اجتماعی اینترنتی، در آینده بسیار مهمتر خواهند بود؛ به گونهای كه برنامههای كامپیوتری از طریق شبكههای مجازی، قابلیت حمل، حضور، و آگاهی از مكان را نیز شامل خواهند شد. به این ترتیب افراد خواهند توانست شبكه اجتماعی را در جیب خود حمل كنند!

نمادهای سینمایی هالیوود

هالیوود و نمادها

پس از کشف اتفاقی (؟!) آمریکا و نسل‌کشی ساکنین بومی آنجا و دستیابی به منابع سرشار این سرزمین، مهاجرت یهودیان به آمریکا با حمایت سرمایه‌داران یهود آغاز شد و مهمترین حرفه‌های سنتی یهودیان مانند ایجاد شبکه‌های گسترده تجارت مشروبات الکلی، عتیقه‌جات، مواد مخدر، فحشا، قمار، بانکداری ربوی و تبهکاری سازمان یافته، نیز به آمریکا منتقل شد. در میان نخستین نسل مهاجرین یهودی که توسط لرد راتچیلد و بارون هریش (سرمایه‌داران یهودی) به آمریکا اعزام شدند، بنیانگذاران صنعت سینمای آمریکا (هالیوود) قرار داشتند، مانند لویی مایر، برادران شنک، شموئل گلب فیش (که بعداً نام خود را به ساموئل گلدوین تغییر داد) لویی زلنیک، برادران وارنر، سام اشپیگل، ال‌جانسون اسرائیل بالین (ایروینگ برلین) و غیره.


یهودیان ابتدا سالن‌های سینما را در اختیار گرفتند. آنها به سرعت سالن‌های سینما را گسترش دادند و سپس به تولید فیلم هم پرداختند. با تلاش یهودیان انحصار فیلم‌سازی که متعلق به ادیسون و ساحل شرقی بود، لغو شد و یهودیان عازم ساحل غربی شدند تا «هالیوود» را بنیان گذارند. استودیوهای شش گانه آمریکایی در دهه ۱۹۲۰میلادی، هالیوود را در حومه شهر لس‌آنجلس تشکیل دادند. صاحبان این کمپانی‌ها، یهودی و از مهاجرین اروپای شرقی بودند. این عده شامل برادران وارنر (به ویژه جک وارنر)، ساموئل گلدن، لویی مایر، کارل لمله، ادولف زوکر و ویلیام فاکس می‌شدند که به ترتیب استودیوهای برادران وارنر، متروگلدن مایر، یونیورسال، پارامونت، کلمبیا و فوکس قرن بیستم را تأسیس کردند. اولین استودیو توسط کارل لمله تأسیس شد که نامش یونیورسال بود. آنها از هر چیزی برای موفقیت فیلم‌هایشان استفاده کردند، همانند: سیستم ستاره‌سازی، موضوعات غیراخلاقی، خشونت، اسطوره‌سازی، ترویج خرافات، خیال پردازی، جادو، فلسفه‌ها و تفکرات انحرافی، سمبل‌ها و نشان‌های گمراه‌کننده، فرقه سازی‌های شیطانی، تبلیغات فریبنده و دروغین، استفاده ابزاری از زنان، سرگرمی‌های غیر مفید و مشغولیت‌های کاذب و …

بسیاری از محققان غربی معتقدند هالیوود توسط یهودیان (صهیونیست‌ها ) اداره می شود. صهیونیست‌ها با در اختیار داشتن کنترل کامل هالیوود، به مهمترین و دقیق‌ترین ابزار کنترل اذهان مردم دست یافته‌اند. تهیه‌کنندگان صهیونیزم یهودی، حاکمان مطلق، و کارگردانان و هنرمندان، تحت فرمان آنها هستند. در مجموعه تصاویر زیر که از صحنه‌های مختلف فیلم‌های مختلف جمع‌آوری شده، به وضوح می‌توانید به نفوذ افکار و عقاید فراماسون‌ها و ایلومناتی (فراماسون های بلندپایه) و شیطان‌پرستان در صنعت سینمای هالیوود پی ببرید.

هالیوود و نمادها

در تصاویر ارائه شده، فیلمهایی از سال ۱۹۲۷ مانند متروپلیس وجود دارد تا فیلمهای امروزی. در این تصاویر نماد «چشم جهان بین» بیش از همه خودنمایی می کند و حاکی از ستایش فراماسونها از خدایشان است.

هالیوود و نمادها

به کار بردن این نمادها در فیلمها، تکنیکی از علم کنترل ذهن (Mind Control) می باشد که ناخواسته، تأثیر منفی در ضمیر ناخودآگاه ما خواهد گذاشت مثلا در مورد انیمیشن «Yu-Gi-Oh!: Pyramid of Light» که بسیار معروف بوده و در شبکه مختلف آمریکا، کانادا و چندیـن کشـور اروپایی پخش می شود، داســـتان در مورد نوجوانی است که هرم جهان بینی را پیدا می‌کند که قدرت خاصی به او می دهد و می تواند با آن، کنترل قدرت موجودات فرامادی را به دست گیرد. او از این نیرو در راه خـیر و کـمک به افراد مظـلوم و نابودی افراد ظالم استفاده می‌کند. به خوبی می توان به تاثـیر این فیـلم در ذهن کـودکـان پی برد که چـگونه «هرم جهان بین» پر قـدرت را به عـنوان نماد نـیروی خـیر و خوبی، به اذهـان تلقین می کند.

هالیوود و نمادها

متأسفانه علم مدرن «کنترل ذهن»، امروزه به عنوان ابزاری بسیار مهم برای پیاده کردن طرح شیطانی که خالی کردن جهان از تفکر یکتاپرستی و ترویج شیطان پرستی است، توسط صهیونیزم جهانی مورد استفاده قرار می‌گیرد و مردم نیز از سر ناآگاهی، به دام طرح این شیطان‌پرستان می افتند.
امید است که با آگاهی از چنین مسائلی، مواظب باشیم که فرزندان ما که سازنده نسل آینده می‌باشند، طعمه طرح «کنترل ذهن» صهیونیست ها واقع نگردند.
لیست زیر، اسامی برخی از فیلمهایی است که از نمادهای فراماسونری و ایلومناتی در آنها استفاده شده است. البته در بعضی از فیلمها صرفا کاربرد نماد است اما در بعضی دیگر کاملا مفاهیم فراماسونری، ترویج داده می شود.
The Ninth Gate
Lara Croft: Tomb Raider
Matrix
300
National Teasure
batman returns
From Hell (About Jack the Ripper)
Cockwork Orange
The Devil’s Advocate
The Handmade’s Tale
A Scanner Darkly
The Future is Flux
The Master of Disguise
The Man who Would be King
Lord of the Rings: Two Towers
Desperately Seeking Susan
The Good Shepherd
Stargate
The Big Lebowski
Mad Max 3
The Da Vinci Code
They Live
Metropolis
Angles and Deamons
The Matrix Revolution
Revelation
The Diamond Arm
The League of Extraordinary Gentlemen
South Park
Max Payne
The Simpsons Series
Independence Day
Brazil
Gangs of New York
Conan The Barbarian
Mystery Eye
Monster Ink
Ocean’s 11
Halloweentown
Kids in the Hall


حقایق ماسونی پشت پرده موجودات فضایی

حقایق ماسونی پشت پرده موجودات فضایی 2/1 حقایق ماسونی پشت پرده موجودات فضایی 2/1

در این مطلب میخواهیم به شکل دیگری از ماجرای موجودات فرازمینی بپردازیم. میخواهیم بررسی کنیم که واقعا هدف از مطرح کردن این موجودات توسط رسانه ها چیست؟! چرا اینقدر مبهم آنها را معرفی میکنند؟ چه کسانی و چگونه از مطرح کردن این داستانها سود میبرند؟…

به نظر شما نظریه پردازانی چون اریک فون دانیکن مستقل عمل میکنند؟ یا فقط آلت دستی برای القای طرز تفکر خاصی هستند؟

در مقاله “پروژه مونارش” مشاهده کردین که بعد از جنگ جهانی دوم بسیاری از فرماندهان، دانشمندان و پزشکان عالی رتبه نازی به آمریکا منتقل شدند و بسیاری از سازمانهای اطلاعاتی امنیتی و پروژه های کثیف و ضد بشری در آمریکا با مشورت و همفکری و همکاری همین فرماندهان و دانشمندان نازی تاسیس شدند.

حال ببینیم نظر برخی سیاستمداران ایالات متحده در مورد موجودات فضایی و نوع دیدگاهشان به این موجودات چگونه است.

رونالد ریگان، فراماسون ۳۳ درجه افتخاری و چهلمین رئیس جمهور آمریکا اغلب در این مورد صحبت میکرد که اگر تهدید بیگانه های فضایی به سیاره ما وجود داشت چگونه کل دنیا دور هم جمع خواهند شد. ریگان در ۲۱ سپتامبر ۱۹۸۷ در مجمع عمومی سازمان ملل گفت: “در وسواس فکری ما با مخالفتهای پیش رو، ما اغلب فراموش میکنیم که مردم چقدر با هم متحدند. شاید ما به تهدیدی جهانی و در بیرون زمین نیاز داشته باشیم تا این پیوند مشترک را بشناسیم. من بعضی اوقات فکر می کنم که چگونه تفاوتهای ما در سراسر جهان از بین می رود اگر ما با تهدید بیگانه هایی از خارج از این دنیا مواجه باشیم”. در سخنرانی در اتاقی پر از خبرنگار در کاخ سفید در ۵ می ۱۹۸۸ ریگان گفت: “من اغلب در شگفتم که چه می شود اگر همه ما در جهان پی ببریم که ما توسط یک خارجی، قدرتی از دیگر سیارات تهدید شده ایم. همه ما نبایستی پی ببریم که تفاوتی بین همه ما نیست؟ همه ما نسل بشر، شهروندان جهانیم و نبایستی جهت نبرد با این تهدید خاص با هم متحد شویم؟”. او در سرتاسر زندگیش بارها این ایده را مطرح کرد!

گزارش شده هنری کیسینجر (Henry Kissinger) (از سرشناس ترین استراتژیستهای ایالات متحده) در اجلاس بیلدربرگ در Evians فرانسه در سال ۱۹۹۱ گفته:”امروز، آمریکا خشمگین خواهد بود اگر سربازهای سازمان ملل به منظور برگرداندن نظم وارد لس آنجلس شوند (در اشاره به اغتشاشات سال ۱۹۹۱ لس آنجلس). فردا آنان بینهایت سپاسگزار خواهند بود! این درست است بویژه اگر به آنها گفته باشند که تهدیدی خارجی و از ماوراء وجود داشته است (یعنی هجوم بیگانه ها)، چه واقعی و چه علنا اظهار شده، که موجودیت ما را مورد تهدید قرار داده اند. پس از آن همه مردم دنیا جهت نجات از دست این شیاطین درخواست خواهند کرد. چیزی که هر انسانی از آن میترسد نا شناخته ها است. وقتی با این سناریو اجرا شود، می توان برای تضمین رفاه و خوشی ای که توسط دولتمردان جهان به آنان داده شده، با میل و رغبت از حقوق فردی چشم پوشی کرد”.

دیوید آیک David Icke، یک محقق و نویسنده، در کتاب معروفش با عنوان “بزرگترین راز” میگوید:

محقق و مدرس یوفو Nono Hayakawa میگوید: این طرح، پروژه پانیک Project Panic نامیده میشود که در آن از تجهیزات با تکنولوژی بالا جهت ایجاد خطاى ادراکى دیدارى تهاجم یوفو استفاده خواهد شد. این به دولتمردان و سازمان ملل بهانه جلب توجه به وضعیت اضطراری جهانی را خواهد داد و همه اختیارات فوق العاده و دستورات اجرایی اجرا خواهند شد.

(صفحه ۴۸۶ کتاب The Biggest Secret)

تقریبا هر فیلم و برنامه تلویزیونی که تا کنون در مورد بیگانه ها یا ماه دیدید، از تولیدات کارگردانی وابسته به فراماسونری است. همه فیلمهای زیر توسط ماسونها ساخته شده اند:

برخورد نزدیک از نوع سوم  (Close Encounters of the Third Kind)، ET، Taken (سریالی به تهیه کنندگی استیون اسپیلبرگ)، بیگانه۱ تا ۴(Alien)، روز استقلال Independence Day، ۲۰۰۱: Space Odyssey، جنگهای ستاره ای، Star Trek، مردان سیاه پوش، From the Earth to the Moon، Apollo 13، War of the Worlds و X-Files.

Gene Roddenberry، سازنده Star Trek، فراماسون ۳۳ درجه مناسک اسکاتلندی است. این جواب این سوال است که چرا شخصیت Scotty و Spock در فیلم Star Trek با دست نشان کابالایی و ماسونی V، تماس گیرنده های هرمی شکل، و دیگر نمادهای فراماسونری را نشان میدهند.

اسم کاپیتان Kirk از واژه Circe گرفته شده و در اسکاتلندی به معنی کلیسا (church) است. پس کلیسا (Captain Kirk) رهبر فضاپیمای اینترپرایز است (Enterprise به معنی سازمانیست که کار یا گروهى از کارهاى مربوط به سایر نقاط جهان را انجام مى دهد، به معنی امر خطیر نیز هست). چه کار جهانی یا امر خطیری را کلیسا دارد رهبری میکند؟! شما فکر میکنید کدام کار یا خطر؟ آیا سندی وجود دارد که واتیکان واقعا روی هر تلسکوپ نجومی و هر رصدخانه ای در دنیا، سرمایه گذاری کرده و آن را کنترل میکند؟ همه یافته ها قبل از اینکه به دست جوامع علمی و عمومی برسد از  واتیکان رد میشود. این به ما چه میگوید؟

در عین حال صنایع فیلم و موسیقی ماسونی، ستاره ها، سوپراستارها، خدایان، مشاهیر، مدلها و بتهایی برای پرستش به ما ارائه میدهند

George LuCAS، سازنده جنگهای ستاره ای نیز فیلمهایش را با نمادشناسی ماسونی تغذیه میکند. Yoda اسم یک معلم ماسونی است (نام کسی که صدای Yoda را در می آورد، Frank Oz است. با دیدن Oz چه چیزی به ذهنتان میرسد؟!). شخصیت jedi از مصر باستان اقتباس شده است.

ایده شوالیه های Jedi و کنفرانس میزگرد از شوالیه های معبد گرفته شده (کنفرانس میزگرد یا round table میز گردی بود که پادشاه آرتور و شوالیه هایش به هنگام جلسات دور آن مینشستند). Skywalker در تقویم مایاها نام سیزدهمین Tzolkien است (تقویم آیینی یا مذهبی مایانها ۲۶۰ روزه بود که Tzolkin نامیده می شد. این تقویم از دوره های ۱۳ روزه تشکیل شده بود که در هر دوره روزها نام و نماد خاص خود را داشتند)، در حالی که نماد آن دقیقا شبیه نمادهای بالای کلاه پروازی لوک است. انکی ها از اناکیم یا پسران اناک در کتاب مقدس می آیند و Darth Vader بدون شک از “Da’ath” در درخت زندگی کابالا می آید. اینگونه تفاسیر رازآلود از فیلمها و برنامه های تلویزیونی هالیوودی به خوبی فهمیده میشوند، ولی آنها عمدا قصد گیج کردن عموم را دارند. 

Da’ath یا Da’at در عبری به معنی معرفت و بصیرت و دانایی است و در درخت زندگی کابالا جایی است که همه ده سفیروت در آن با هم متحد می شوند.

به نظر من یکی از اهداف ماسون ها این است که آیین و مناسک خود را با انواع رسانه ها حتی به صورت غیر مستقیم در ناخودآگاه انسان ثبت کنند تا در هنگام لزوم با استفاده از انواع تکنیک ها ضمیر ناخودآگاه بشر را برای هدف خودشان فعال سازند ، نماد گرایی در بین ماسون ها بسیار جایگاه ویژه ای دارد .

Paul Joseph Watson در کتابش با نام Order Out of Chaos میگوید:

از سال ۱۹۷۰ تاکنون، اسپیلبرگ هفت فیلم از ۲۰ فیلم پرفروش برتر جهان را کارگردانی یا تهیه کنندگی کرده است. در سرتاسر دوران فعالیتش ما یک فکر دائم و عقده روحی نسبت به موضوع بیگانه ها، یوفو ها و فضا میبینیم. از “برخورد نزدیک از نوع سوم” در سال ۱۹۷۷ گرفته تا “ET” در ۱۹۸۲، تا “برخورد عمیق Deep Impact ” در ۱۹۹۸٫  همه اینها هجومی خارج از زمین را نمایش می دهند. حتی فیلم “آرواره ها” حاصل برخورد یک شهاب سنگ کثیف و نوری عجیب در آسمان است.

اسپیلبرگ همچنین تهیه کننده اجرایی اکران فیلم مردان سیاه پوش ۲ در جولای ۲۰۰۲ بود، فیلمی که در آن حکومتی مخفی و در سایه از مردم جهان در مقابل تهدید بیگانه ها محافظت میکند. در فوریه ۱۹۹۷ خبری برجسته در صنایع فیلم بریتانیا در گزارشی فاش کرد که اسپیلبرگ و مدیر اجرایی کارهایش DreamWorks ملاقاتی با مقامات عالی رتبه پنتاگون در لس آنجلس داشته اند. مقامات به اسپیلبرگ میگویند “همه چیز را متوقف کن و فیلمی تولید کن که موضوع اصلی آن شامل شهاب سنگ ها و ستاره های دنباله دار باشد”. یک سال بعد Deep Impact در کن بود. این فیلم ستاره دنباله داری را شرح می دهد که در حال برخورد با زمین است و مبارزه برای کسانی که حق ویژه دسترسی به پناهگاههای زیرزمینی را دارند را به تصویر می کشد. این مقامات مسئول پنتاگون چه کسانی بودند و چرا خیلی مشتاق بودند که بیلدربرگ، جهت تولید فیلمی در مورد تهدیدی فضایی، اسپیلبرگ را تامین مالی کنند؟ با آغاز به کار کانال تلویزیونی Sci Fi در سال ۲۰۰۲، سریال کوتاه تلویزیونی ۲۰ ساعته اسپیلبرگ که روی آدم ربایی بیگانگان متمرکز بود، پخش شد. هزینه ساخت این محصول ۱۲۰ میلیون دلار بود که این مجموعه را گرانترین سریال کوتاه تلویزیونی در تاریخ تلویزیون کرد. شما فکر میکنید که اسپیلبرگ تا کنون از این ژانر خسته شده، بلکه کنترل کنندگان نخبه او جهت القاء این نمونه بیگانه ها در اذهان عمومی واقعا متعصبند. (صفحه ۱۷۱ کتاب Order Out of Chaos).

 

مشهور است که استیون اسپیلبرگ در سال ۱۹۹۹ در اجلاس بیلدربرگ حضور داشته (و البته شاید در دیگر سالها). همچنین اظهاراتی وجود دارد که فیلم “کالبد شکافی بیگانه” (Alien Autopsy) و “مصاحبه با بیگانه” (Alien Interview) از تولیدات اسپیلبرگ بودند.

فون دانیکن و خیلی دیگر از نظریه پردازان پیرامون فضانوردان باستانی ویوفوشناسهای  تازه کار را “خاندان راکفلر” تامین مالی و حمایت می کند. خاندان راکفلر از جمله معروف‌ترین خانواده‌های دارای قدرت اقتصادی و سیاسی در آمریکا از بیش از یک قرن پیش تاکنون بوده‌اند. “در مورد خاندان راکفلر حتما تحقیق کنید.”

پوستر ET استیون اسپیلبرگ را به یاد آورید که انگشت خدا در تابلوی نقاشی Sistine Chapel میکلانژ با انگشت یک بیگانه عوض شده بود. این یک عملیات روانی یا Psy-Op است.

ما بطور فرضی نسل X هستیم. بیگانه ها، به کسانی که با آنها در ارتباطند (contactees) می گویند که سیاره X انوناکی در ۲۰۱۲ خواهد آمد. کمپانی Fox فیلم The X-Files را بطور منطقی و معقول اطلاعات میدهد و اسراری از بیگانگان را تولید میکند. یک کارمند داخلی دولت فرضی با شناخت  Area51، یوفو ها و بیگانگان، خود را Mr. X مینامد وسعی دارد که از منطقه ی ۵۱ یک مکان رویایی و از یوفو ها و بیگانگان یک حقیقت محض بسازد ، البته در روشی جدید روانشناسانه. او همیشه در تاریکی یا با تصویر مات و صدای اصلاح شده مصاحبه می کند و بطور فرضی همه این اسناد خیلی محرمانه که خوانده است را لو می دهد. آیا این صرفا اتفاقی است؟یا هدف دیگری در کار است؟

 

(Area 51 نامی است که در اسناد رسمی CIA برای یک پایگاه نظامی در بخش جنوبی نوادا استفاده می شود. این منطقه یک فرودگاه بزرگ بسیار محرمانه است. هدف اساسی این پایگاه توسعه و آزمایش هواپیماهای آزمایشی و سیستمهای تسلیحاتی است) قابل ذکر است که امروزه بسیاری از یوفولوژیست ها این منطقه را مکانی برای ارتباط موجودات فرازمینی با دولت مردان مینامند ، وبا استفاده از ایده ی به هم پیوند دادن مطالب صحیح و غلط این مکان را کعبه ی آمال بسیاری از کسانی کردند که با استفاده از انواع رسانه ها تا به امروز سعی در القا نوعی موجودات هوشمند فراسیاره ای در کنار ما داشته اند.[به نمونه ای از این اطلاعات توجه کنید.] قابل ذکر است که این منطقه ی ۵۱ پایگاه نظامی است و بسیاری از کسانی که تحت کنترل رسانه ها موجودات فرازمینی و بشقاب پرنده ها را باور کرده اند حاضر نیستند این نظر را نیز بپذیرند که منطقه ۵۱ میتواند جایگاهی برای آزمایشات و پرواز های تکنولوژی جدید بشر والبته پیشرفته شده از زمان آلمان نازی و قبل از آن در شوروی سابق و ماسون های انگلیس باشد.

 

SETI، سازمان دولتی است که مشغول به “جستجو برای هوش فرا زمینی” یا (Search for Extra-Terrestrial Intelligence) میباشد. این نام بطور ماسونی از روی نام فرعون مصر نامگذاری شده.

مخفف Crop Circles (حلقه های کشتزار) بیگانگان و همچنین CC های موجود روی سطح ماه (عکسهایی از سطح ماه وجود دارد که در آنها حرف C به وضوح مشهود است) رمزی نوشتن عدد ماسونی ۳۳ است (C حرف سوم در الفبای انگلیسی است).

حقایق ماسونی پشت پرده موجودات فضایی 2/1 حقایق ماسونی پشت پرده موجودات فضایی 2/1

فیلم ۲۰۰۱: Space Odyssey استنلی کوبریک ۳۳ سال پیش از ۲۰۰۱ و در ۱۹۶۸ اکران شد. در سال ۱۹۴۷ ظاهرا یک یوفو (بهتر است بگوییم تکنولوژی جدید و مخفی قدرت های جهان ) درArea 51 یا در Roswell در شمال عرض جغرافیایی ۳۳/۳۳ درجه و طول جغرافیایی ۱۰۴ درجه به زمین نشست. قابل توجه دوستان عزیز این منطقه به گونه ای انتخاب شده است که عددنگاری و نماد گرایی ماسونی در آن به چشم میخورد.  بطور جالب توجه عدد ۱۰۴ حاصل ضرب ۳۳/۳۳ در عدد پی (۳٫۱۴۱۵۹) است و عرض جغرافیایی ۳۳/۳۳ درجه دقیقا ۲۰۱۲ مایل است. باز هم قابل ذکر است که داستان پردازی برای موجودات فرازمینی و پشقاب پرنده ها نیاز به کاتالیزوری داشت تا ذهن و افکار بشر را برای قبولاندن موجودی ذی شعور در کنار ما آماده کند.

امروزه ماسون ها بسیار در تلاشند تا با خوراندن اطلاعات ساختگی به مردم جهان نوعی دیگری از توهمات را در انسان ها به وجود آوردند و آن این است که موجودات فضایی فقط با ما یعنی ماسون ها ارتباط دارند ، درحالی که این واقعیت را مخفی ساخته اند که ایده ی وجود موجودات فرازمینی ساخته و پرداخته ی خودشان بوده است.

۵۱ نیز کد گذاری شده EA است. EA در بابل باستان خدای فرزانگی و خرد و حکمت، فرزند Apsu (پدر خدایان) و پدر Marduk (خدای اصلی بابلیان) است . EA همچنین همتراز انکی سومریان است. بنابراین ۲۰۱۲ از همان آغازش، بطور عددی، کد گذاری شده تا در طرز تفکر خاص و هدفمندی را القا نماید که پشت پرده ی آن بدون شک ماسون ها هستند.

همچنین در ۱۹۴۷ دولت ایالات متحده CIA و NSA را تاسیس کرد. همانطور که Jordan Maxwell گفته، عبارات NSA و NASA از NASI یا NAZI گرفته شده.

برای القا بیشتر طرز تفکرشان با استفاده از انواع نویسندگان و انواع رسانه ها از جمله تلویزیون ، روزنامه و کتب مختلف و با استفاده از انتخاب هدفمند برخی موضوعات و در کنار آن با کمک برخی افراد در ایجاد ارتباط بین موضوعات مطرح شده تمام تلاش خود را کردند تا طرز تفکرشان را به جهانیان القا کنند. این القا طرز تفکر با انواع روش ها صورت پذیرفت و هم اکنون نیز در حال انجام است ، مطرح کردن ایده ی خدایان فرازمینی ، مطرح کردن ایده ی نوعی نژاد فرا هوشمند کهکشانی ، انتخاب تاریخ نگاری و باستان شناسی هدفمند ، ایجاد سایت ها و کتب به ظاهر مخالف ایده های آنها و سعی در ایجاد نوعی ناهماهنگی میان اطلاعات دیروز و امروز برای ایجاد توهم میان افراد و باوراندن نوعی خاص از هوش در کنار انسان برای پیشبرد اهداف خودشان قابل تامل است!

قابل توجه شما دوستان عزیز به نظر شما وقتی با ریشه یابی بسیاری از موضوعات از جمله موجودات فرازمینی ، یوفو ها و مکان های باستان شناسی به کار گرفته شده و انتخابی آنها برای تحمیل عقاید خود به شما به گروه های مخفی میرسیم نباید تجدید نظری در مطالبی که به ما خورانده میشود داشته باشیم؟!

قابل ذکر است که با نگاهی به اطرافمان و هم کلامی با جوانان و افرادی  که با مباحثی همچون یوفولوژی و تاریخ مرموز فرازمینی ها سرو کار دارند این دیدگاه دیده میشود که کنترل افکار به خوبی صورت گرفته تا باور نژادی فرا انسانی در کنار ما قابل دفاع باشد. بسیاری از دوستان که با چنین موضوعاتی سر و کار دارند به راحتی خام بسیاری از مطالبی میشوند که از یک سری سایت ها ، کتاب ها و شوهای تلویزیونی مهندسی شده و هدفمند وارد میشوند .  تبادل نظر با چنین افرادی که “کننرل ذهن” به خوبی روی آنها صورت گرفته بسیار سخت است چون آنها حاظر نیستند تا مطالبی خلاف مواردی که به آنها تزریق شده را قبول کنند ، حتی حاظر نیستند اندکی روی مباحث فکر کنند .